غزلیات

هلالی جغتایی

غزل شمارهٔ ۲۰۷

هلالی جغتایی
مردم و خود را ز غم های جهان کردم خلاص عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص
در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیر خویشتن را از غم پیر و جوان کردم خلاص
خوش زمانی دست داد از عالم مستی مرا کز دو عالم خویش را در یک زمان کردم خلاص
گفتمش آخر هلالی را ز هجران سوختی گفت او را از بلای جاودان کردم خلاص