غزلیات

هلالی جغتایی

غزل شمارهٔ ۱۹۹

هلالی جغتایی
آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش
رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدم ای خوش آن روز که باز آید و بینم دگرش
دیر می آید و جان منتظر مقدم اوست مردم از شوق، خدایا برسان زودترش
می پرد مرغ هوا جانب او فارغ بال کاش می بود من دل شده را بال و پرش!
گرچه امروز مرا کشت و نیامد به سرم کاش فردا به سر خاک من افتد گذرش!
در فراقت ز هلالی اثری بیش نماند زود باشد که بیایی و نیابی اثرش