غزلیات

هلالی جغتایی

غزل شمارهٔ ۱۹۴

هلالی جغتایی
کام از آن لب مشکل و ما را غم کام ست و بس کار ناکامان همین اندیشهٔ خام ست و بس
با همه کس زان لب جان بخش می گویی سخن آن چه از لعلت نصیب ماست دشنام ست و بس
هر سهی سروی لباس ناز را شایسته نیست این قبا بر قد آن سرو گل اندام ست و بس
مست عشقم روز و شب، ناخورده می، نادیده کام خلق پندارند مستی از می و جام ست و بس
ننگ می آید هلالی خلق را از نام من گوییا ننگ همه عالم درین نام ست و بس