غزلیات

هلالی جغتایی

غزل شمارهٔ ۱۳۵

هلالی جغتایی
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند
صدهزاران آفرین بر کلک نقاشان صنع کز گل و آب این چنین شکل و شمایل ساختند
خوب رویان را جفا دادند و استغنا و ناز بر گرفتاران، به غایت، کار مشکل ساختند
کار ما این بود کز خوبان نگه داریم دل عاقبت ما را ز کار خویش غافل ساختند
آه! ازین حسرت که هر جا خواستم بینم رخش پیش چشم من هزاران پرده حایل ساختند
می تپم، نی مرده و نی زنده، بر خاک درش همچو آن مرغی که او را نیم بسمل ساختند
منظر عیش هلالی از فلک بگذشته بود خیل اندوه تو با خاکش مقابل ساختند