غزلیات

هلالی جغتایی

غزل شمارهٔ ۱۲۵

هلالی جغتایی
آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد شمع خورشید جمالش به نظر دیر آمد
گفت سوی تو به قاصد بفرستم خبری وه! که قاصد نفرستاد و خبر دیر آمد
نوبهار چمن عیش بدل شد به خزان زانکه آن شاخ گل تازه و تر دیر آمد
مردم از شوق هم آغوشی آن سرو، دریغ! کان نهال چمن حسن به بر دیر آمد
ای فلک پرتو خورشید جهان تاب کجاست؟ کامشب از غصه بمردیم و سحر دیر آمد
یار تا رفت، هلالی، من از این غم مردم که چرا عمر من خسته به سر دیر آمد؟