غزلیات

هلالی جغتایی

غزل شمارهٔ ۸۳

هلالی جغتایی
در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت مشکل که ازین کوی برم جان به سلامت
نتوان گله کرد از جور و جفایی که تو کردی جور تو کرم بود و جفای تو کرامت
امروز مرا درین شهر حال غریبی ست نی رای سفر کردن و نی روی اقامت
شد سیل سرشکم سبب طعنهٔ مردم توفان بلا دارم و دریای ملامت
«قد قامت» و فریاد موذن نکند گوش آن کس که به فریاد بود زان قد و قامت
ای دل که تو امروز گرفتار فراقی امروز تو کم نیست و فردای قیامت
بی روی تو یک چند اگر زیست هلالی جان می دهد اینک به صد اندوه و ندامت