غزلیات

هلالی جغتایی

غزل شمارهٔ ۶۳

هلالی جغتایی
جان من الله الله این چه تن ست؟ نه تن توست بلکه جان من ست
این که گل در عرق نشست و گداخت همه از انفعال آن بدن ست
صد سخن گفتمت بگو سخنی کین همه از برای یک سخن ست
هست دشنام تلخ تو شیرین چون نباشد، کزان لب و دهن ست
یک شب از در در آ که ماه رخت شمع بزم و چراغ انجمن ست
پیش روی تو شمع در فانوس هست آن مرده ای که در کفن ست
کشتی و سوختی هلالی را هرچه کردی به جای خویشتن ست