سالهای صبوری

حمید مصدق

باغبان

حمید مصدق
باغبانم باغبانی خسته دل پشت من خم گشته همچون پشت تاک
آن گل زیبا که پروردم به جان شد چو خورشید فروزان تابناک
دست گلچینی ز شاخش چید و رفت پای خودبینی فشردش روی خاک