غزلیات

حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۷۳۵

حکیم نزاری قهستانی
به جفت چشم تو در جهان و ابرو طاق که نیست مثل تو در گردش همه آفاق
نظر به روی تو کردن کراست طاقت آن مثال دیده ی خفاش و پرتو اشراق
توراست با همه حسن و جمال و غنج و دلال هزار بار شرف بر فرشته در اخلاق
حلاوت شکر وشهد و لذت لب تو بسی لطیف تر و خوش تر این از آن به مذاق
صفات حسن تو نتوان به صد زبان کردن پیاده وقت گرو کی رسد به گرد براق
تو بنده پرور مسکین نواز و خوب سیر مرا نه سابقه ی خدمتی به استحقاق
عنایت تو چو در حق بنده می بینند ز رشک لرزه ی غیرت فتاده بر عشاق
حسد برند که این منزلت نه در خور توست نصیب بنده چنین کرد واهب الارزاق
فسرده را چه خبر زان که من به آتش عشق بسوختم ز چه از بس تغلب اشواق
به رغم مدعیان کز وصال در حسدند مرا خدا برهاند از عذاب روز فراق
سر نیاز من و خاک آستانه ی تو چه باک اگر غرضی می کنند اهل نفاق
نظر دریغ نداری که لطف شامل توست دوای درد نزاری به مرهم اشفاق