غزلیات

حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۶۶۷

حکیم نزاری قهستانی
دریغ صحبت یاران و دوستان انیس دریغ عمر گرامی و روزگار نفیس
مدار دور به هم برزد استقامت من ز گفته های شنیع و ز کرده های خسیس
مگر شنیده نبودم که در بهشت برین به مکر و شعبده با بوالبشر چه کرد ابلیس
هوای هاویه بر من مگر مسلط شد که شد مدبر عقلم مسخر تلبیس
زمانه داشت مجنس حساب ما یک¬چند کنون به تفرقه خطی نهاد بر تجنیس
امید نیست که باز آورد به هیچ سبیل برید باد نسیمی ز روضهٔ بلقیس
به بی معامله سودا چه می پزند کسان که نیست نقد وفایی زمانه را در کیس
تراب و رمل به سر بر چه سود اگر ریزم چو در مقامه ی هفتم دوباره شد انکیس
چو احتراق زحل جان من بسوخت چه سود ز استقامت تیر و سعادت برجیس
تراب بر سر من گر سرم فرود آید به هندویی که بر افلاک و انجم است رئیس
نزاریا که نگویم دگر ز انجم و چرخ خطی چنین به گواهی انجمن بنویس