غزلیات

حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۲۲۳

حکیم نزاری قهستانی
در حضور دوستان می پرست این گواهی میدهم اندر الست
هرکه را دادند جام بی هشی مست و لایعقل شدو از خود برست
دل ز بدو فطرتم از دست رفت لاجرم اینجا نمی آید بدست
چون ندادم دل به دلداری نیم لایق و همصحبت اهل نشست
توبه ی توهم چو زلف یار ماست پای تا سر پرشکنج و پر شکست
چیست عقل و نفس ما؟لات و هبل پس چرائی معترض بر بت پرست
هم عنان جبرئیل حضرت است هرکه را توفیق بر فتراک بست
عاقلان را حوصله ی این لقمه نیست بر نزاری شان ولی انکار هست
خویشتن بینان کوته دید را نیست حد خود براندازان مست.