غزلیات

حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۲۹

حکیم نزاری قهستانی
باد از طرف شمال برخاست معشوقه مشک خال برخاست
آشفته سهیل نیم خوابش ناگه ز خم هلال برخاست
باز آرزوی صبوح کردش بازش هوس زلال برخاست
از سینه عود سوزناکش فریاد زگوش مال برخاست
بیتی دو سه در بدیههء فکر ز آن طبع شکر مقال برخاست
باد از رخ گل نقاب برداشت بلبل ز پی وصال برخاست
پیرامن آب سبزه بنشست از طرف چمن نهال برخاست
خرم تن آن که از پی عشق با صبح خجسته فال برخاست
چندین شر و شور اهل دل را از فتنهء جاه و مال برخاست
سوداست همه جهان و سودا از وسوسهء خیال برخاست
در دست هوا زبون نزاری نتوان ز سر محال برخاست
زاهد که به پای چنگ بنشست از معرض احتمال برخاست
آنجا که اسیر عشق بنشست سلطان به صف نعال برخاست