غزلیات

حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۱۶

حکیم نزاری قهستانی
ما را به روی دوست همه رنج راحت است مرهم ز دست غیر نه مرهم جراحت است
حسن جمال و روی نکوخوش بود ولیک آن جاست ذوق عشق که صاحب ملاحت است
می در فراق مونس بیدل بود که می سرمایهی سخاوت و اصل سماحت است
پس بیش تر خلایق عالم مباحی اند گر رخصت خواص به می از اباحت است
بر اهل دل ملامت و تشنیع شرط نیست این جا به جای حسن مروت قباحت است
در دامن شکیب کشیدم به صبر پای سیر محققانه نه کار سیاحت است
دعوی مکن نزاری و دم درکش و خموش این جا که را محل و مجال فصاحت است
صعب است نامرادی و ناکامی و فراق دیدار دوستان سبب استراحت است