غزلیات

حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۰۰

حکیم نزاری قهستانی
یاد باد آن شب که خوش کردم شبت گر چه ناخوش کرده بد آن شب تبت
کاسه ی تب خال بر می داشتم نفی تهمت را به دندان از لبت
غایبی از چشم و در گوشم بماند هم چنان آواز یا رب یاربت
یاد باد آن شب که مجلس روز کرد عکس نور با فروغ غبغبت
هم چو پروین اشک می ریزم ز چشم در فراق زلف هم چون عقربت
سروبستان را تفرج می کنم از پی بالای شنگ شبشبت
جان نخواهد برد می دانم چو روز از شب هجران نزاری عاقبت