غزلیات

حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۲۴

حکیم نزاری قهستانی
ساقی ز بامداد روان کن کئوس را تا گردنان نهند به پیشت رئوس را
زنگار غم به صیقل می بستر از پگاه صفوت چنین دهند ذوات و نفوس را
وقت سحر چو بانگ برآرد خروس صبح تو نیز هم به بانگ درآور خروس را
کنج فراغ گیر که در کاینات نیست شایسته تر ز می کده جایی جلوس را
زنهار می مده به گرانان تندخوی بوسه چه لایق است و موافق دبوس را
از محتسب مترس که او نیز می¬خورد عاقل به خویشتن ندهد ره فسوس را
مالک کند به حشر مکافات محتسب رستم دهد جزا به سزا اشکبوس را
منسوخ کرد شیره رز در معالجت سغمونیا و تربد و مقل و فلوس را
تا می فروش رام تو باشد نزاریا یک جو مخر زمانه تند شموس را
فرمان نبرد و پی رو رای و قیاس شد در خام از آن گناه گرفتند توس را
خودبین مباش و باد مینداز در دماغ غیرت شجاع راست نه طبل و نه کوس را