رباعیات

حافظ

رباعی شمارهٔ ۵

حافظ
من باکمر تو در میان کردم دست پنداشتمش که در میان چیزی هست
پیداست از آن میان چو بربست کمر تا من ز کمر چه طرف خواهم بربست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات به ظرافت و باریکی بیش از حدِ کمر یار اشاره دارد؛ به‌گونه‌ای که شاعر با لحنی شوخ و رندانه، از ناتوانی خود در لمس یا درکِ وجودِ این کمر سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی، بیانِ حسرت و حیرت شاعر از این نازکیِ مفرط است که گویی از مرزِ واقعیت گذشته و به وهم و خیال نزدیک شده است.

شاعر با بازی‌های زبانی و ایهام در واژه‌ی «کمر» و «طرف بربستن»، بر ناامیدی خود از رسیدن به مقصود در این عشق تاکید می‌کند و با بیانی طنزآمیز، تضاد میانِ تمنایِ خود و حقیقتِ عینیِ اندامِ یار را به تصویر می‌کشد.

معنی و تفسیر

من باکمر تو در میان کردم دست پنداشتمش که در میان چیزی هست

وقتی دستم را به دور کمر تو حلقه کردم، در خیال خود پنداشتم که چیزی (جسمی ملموس) میانِ دستانم قرار دارد، اما آن‌قدر باریک بود که گویی اصلا وجود خارجی نداشت.

نکته ادبی: «میان کردن دست» کنایه از در آغوش گرفتن و حلقه کردن دست به دور کمر است.

پیداست از آن میان چو بربست کمر تا من ز کمر چه طرف خواهم بربست

وقتی که تو کمر خود را بستی و آن میانِ باریک را جلوه‌گر ساختی، برایم کاملاً آشکار شد که من از این عشق و از این کمرِ باریک، هیچ بهره و نتیجه‌ای نخواهم گرفت.

نکته ادبی: «طرف بربستن» کنایه از بهره‌مند شدن و به نتیجه رسیدن است. در اینجا ایهامِ ظریفی میانِ «کمر بستن» (به معنای واقعی) و «طرف بربستن» (به معنای کنایی) برقرار شده است.

آرایه‌های ادبی

ایهام کمر

استفاده از واژه «کمر» هم به معنای عضو بدن و هم به معنای شال یا بندِ کمر.

کنایه طرف بربستن

کنایه از بهره‌مند شدن، سود بردن یا به مقصود رسیدن.

تناقض (پارادوکس) در میان چیزی هست

اشاره به وجودِ عدم؛ یعنی کمر به قدری باریک است که گویی وجود ندارد.