رباعیات

حافظ

رباعی شمارهٔ ۴

حافظ
ماهی که قدش به سرو می ماند راست آیینه به دست و روی خود می آراست
دستارچه ای پیشکشش کردم گفت وصلم طلبی زهی خیالی که توراست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این ابیات، شاعر به توصیف لحظه‌ای از مواجهه میان عاشق و معشوق می‌پردازد که در آن، معشوق در کمال زیبایی و غرور، در حال آراستن خویش است. عاشقِ ساده‌دل که شیفته‌ی این جلوه‌گری است، با تقدیم هدیه‌ای ناچیز سعی در جلب توجه او دارد، اما با پاسخی تند و مأیوس‌کننده از سوی معشوق روبه‌رو می‌شود.

مضمون اصلی این قطعه، تقابل میان جایگاه دست‌نیافتنیِ معشوق و خیال‌پردازی‌های عاشقانه‌ی عاشق است؛ جایی که زیباییِ خیره‌کننده‌ی معشوق، او را چنان مغرور کرده که توجهی به تمنیات صادقانه‌ی عاشق ندارد و وصال را برای او خیالی باطل و دور از دسترس می‌شمارد.

معنی و تفسیر

ماهی که قدش به سرو می ماند راست آیینه به دست و روی خود می آراست

آن زیبایِ همچون ماه که قامتش به بلندی و زیبایی درخت سرو است، در حالی که آینه در دست داشت، مشغول آرایش و آراستن چهره خود بود.

نکته ادبی: واژه "ماه" در اینجا استعاره از معشوق است. "سرو" نیز در ادبیات کلاسیک فارسی نمادِ قد و قامت موزون و بلند است.

دستارچه ای پیشکشش کردم گفت وصلم طلبی زهی خیالی که توراست

دستمال کوچکی به عنوان هدیه به او تقدیم کردم؛ او با بی‌اعتنایی گفت: تو در آرزوی وصال من هستی؟ چه خیال خام و بیهوده‌ای در سر داری!

نکته ادبی: "دستارچه" مصغرِ دستار و به معنای دستمال کوچک است. "زهی" شبه‌جمله‌ای است که در اینجا برای ابراز تعجب و ملامتِ خیالِ عاشق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

اشاره به معشوق که به دلیل زیبایی و درخشش به ماه تشبیه شده است.

تشبیه قدش به سرو می ماند

مانند کردن قامت معشوق به درخت سرو که نماد استواری و زیبایی است.

کنایه زهی خیالی که توراست

کنایه از محال بودنِ وصال و نادان شمردنِ عاشق در داشتن چنین آرزویی.