اشعار منتسب

حافظ

شمارهٔ ۱۸

حافظ
ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو چین شکن زلفت چون نافهٔ چین خوش بو
ماه است رخت یا روز؟ مشک است خطت یا شب؟ سیم است برت یا عاج؟ سنگ است دلت یا رو؟
لعلت به در دندان بشکست لب پسته زلفت به خم چوگان بربود دلم چون گو
آن رایحهٔ زلف است یا لخلخهٔ عنبر؟ یا غالیه می ساید در باغچه حسن او؟
گفتی سخن خود رابا یار بباید گفت ای کاش توانستی گفتن سخنی با او
بدگوی تو آن باشد کز یار کند منعت گر یار نکو باشد مشنو سخن بدگو
با ما به این می باش تا راز نگردد فاش نبود بد اگر باشی با دلشدگان نیکو
استاد سخن سعدیست پیش همه کس اما دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با توصیفاتی لطیف و خیال‌انگیز از زیبایی‌های چهره و زلف یار آغاز می‌شود و با استفاده از تشبیهات کلاسیک ادبی، سیمای معشوق را به گل، ماه و مشک مانند می‌کند. در ادامه، شاعر از اندوه دوری و دشواریِ گفتگو با یار سخن می‌گوید و ضمن توصیه به نشنیدن حرف‌های بدگویان، بر رازداری و مهربانی با دل‌شدگان تأکید می‌ورزد.

در بخش پایانی، لحن کلام از عاشقانه‌سرایی به نقد ادبی تغییر جهت می‌دهد و شاعر با احترام به مقام سعدی به عنوان استاد مسلم سخن، به ظرافتِ تأثیرپذیری سبک حافظ از خواجوی کرمانی اشاره‌ای کوتاه و در عین حال درخور توجه دارد.

معنای روان

ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو چین شکن زلفت چون نافهٔ چین خوش بو

ای کسی که در گلستانِ زیبایی، چهره‌ات چون گلی است که خودرو روییده و زلفانت همچون نافه مشکِ چین، پیچ‌درپیچ و خوش‌بو هستند.

نکته ادبی: واژه 'چین' در مصراع دوم دارای ایهام است؛ هم به معنای پیچ‌خوردگی مو و هم اشاره به سرزمین چین که خاستگاه مشک مرغوب بوده است.

ماه است رخت یا روز؟ مشک است خطت یا شب؟ سیم است برت یا عاج؟ سنگ است دلت یا رو؟

آیا چهره تو ماه است یا نورِ روز؟ آیا خطِ موی صورتت مشک است یا تیرگیِ شب؟ آیا اندامت از نقره است یا عاج؟ و آیا دلت از سنگ است یا چهره‌ات سخت و بی‌رحم است؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش‌های انکاری (استفهام انکاری) برای حیرت‌زدگی شاعر از کمال زیبایی معشوق و تضاد رفتاری او.

لعلت به در دندان بشکست لب پسته زلفت به خم چوگان بربود دلم چون گو

لب‌های سرخ‌فام تو در برابر دندان‌هایت، همچون پسته خندان است و زلف تو مانند چوبِ چوگان، دل مرا مانند گوی در اختیار گرفته و ربوده است.

نکته ادبی: تشبیه مرکب که در آن زلف به چوگان و دل به گوی تشبیه شده است، از تصاویر رایج در ادبیات تغزلی برای بیان تسلط معشوق بر عاشق است.

آن رایحهٔ زلف است یا لخلخهٔ عنبر؟ یا غالیه می ساید در باغچه حسن او؟

این عطر دل‌انگیز، رایحه زلف توست یا بوی عطرِ عنبر؟ یا شاید هم کسی در باغچه زیباییِ تو، عطرِ غالیه می‌سابد؟

نکته ادبی: لخلخه و غالیه از انواع عطرهای گران‌بها و ترکیبی در قدیم بوده‌اند که برای خوشبو کردن محیط به کار می‌رفته است.

گفتی سخن خود رابا یار بباید گفت ای کاش توانستی گفتن سخنی با او

گفتی که باید حرف دل را با یار در میان گذاشت؛ اما دریغ که امکانِ سخن گفتن با او فراهم نیست.

نکته ادبی: تضاد میان نصحیت به گفتگو و ناتوانی در عمل، نشان‌دهنده حجب و حیای عاشق یا دوریِ راه است.

بدگوی تو آن باشد کز یار کند منعت گر یار نکو باشد مشنو سخن بدگو

بدگویان کسانی هستند که تو را از نزدیک شدن به یار منع می‌کنند؛ پس اگر یارِ تو انسانی شایسته است، به حرفِ بدخواهان گوش مده.

نکته ادبی: این بیت در مقام پند و اندرز و دعوت به اعتمادِ متقابل میان عاشق و معشوق است.

با ما به این می باش تا راز نگردد فاش نبود بد اگر باشی با دلشدگان نیکو

با من همین‌طور رفتار کن تا رازِ عشق ما فاش نشود؛ کارِ بدی نیست اگر با عاشقان و دل‌سوختگان، مهربان باشی.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم کتمان و پنهان‌کاری در عشقِ صوفیانه یا عرفانی برای حفظ حرمت آن.

استاد سخن سعدیست پیش همه کس اما دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو

سعدی در نظر همگان استادِ بی‌بدیلِ سخن است، اما سبکِ حافظ نیز شباهت‌هایی به شیوه سخنوریِ خواجوی کرمانی دارد.

نکته ادبی: اشاره‌ای مستقیم به تاریخ ادبیات و تأثیرپذیری حافظ از سبکِ خواجو که نشان‌دهنده اشراف شاعر به سنت‌های ادبی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رویت چو گل

تشبیه چهره به گل برای نشان دادن لطافت و زیبایی.

ایهام چین شکن زلفت

بازی با کلمه چین که هم به معنای پیچ و تاب مو است و هم نام مکان.

استعاره زلفت به خم چوگان

تشبیه زلف به چوگان که نشان‌دهنده درگیری و اسارت دلِ عاشق است.

تلمیح ادبی سعدی، حافظ، خواجو

اشاره به بزرگان شعر فارسی برای تبیین جایگاه هنری آنان.