اشعار منتسب

حافظ

شمارهٔ ۹

حافظ
در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد گر خرمنی بسوزد چندان عجب نباشد
مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد
در کارخانهٔ عشق ازکفر ناگزیر است آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد
در کیش جان فروشان فضل و شرف به رندیست اینجا نسب نگنجد آنجا حسب نباشد
در محفلی که خورشید اندر شمار ذره ست خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد
می خور که عمر سرمد گر درجهان توان یافت جز بادهٔ بهشتی هیچش سبب نباشد
حافظ وصال جانان با چون تو تنگدستی روزی شود که با آن پیوند شب نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل ترسیمی است از سلوک عارفانه و جایگاه عاشقی که در آن رنج و بلا لازمه رسیدن به کمال است. شاعر در این ابیات تضاد میان ارزش‌های دنیوی مانند نسب و حسب را با ارزش‌های معنوی نظیر رندی و بی‌خودی به تصویر می‌کشد.

فضای کلی شعر سرشار از مفاهیم عرفانی است که در آن عشق به عنوان نیرویی ویرانگر اما تعالی‌بخش معرفی می‌شود. حافظ با زبانی کنایه‌آمیز تواضع در برابر بزرگی هستی و بیزاری از غرور را به عنوان شرط اصلی ادب درگاه معشوق توصیه می‌کند.

معنای روان

در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد گر خرمنی بسوزد چندان عجب نباشد

در هر فضایی که تنها شوق و التهاب عشق (همچون برق) جریان دارد، اگر حاصل عمر عاشق بسوزد و خاکستر شود، جای شگفتی نیست.

نکته ادبی: برق در اینجا استعاره از شور و اشتیاق آتشین و سوزاننده عشق است.

مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد

آن وجودی که با غم و اندوهِ عشق خو گرفته است، دیگر در زندگی خود طعم شادی و نشاط را نخواهد چشید.

نکته ادبی: برگ طرب استعاره از اسباب شادی و بهره‌مندی از لذت‌های دنیوی است.

در کارخانهٔ عشق ازکفر ناگزیر است آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد

در کارخانه و جهانِ عشق، وجود کفر و انکار برای رسیدن به ایمان لازم است؛ همان‌طور که اگر ابولهبی نباشد، آتشِ امتحانِ الهی برای آزمودنِ مؤمنان برپا نمی‌شود.

نکته ادبی: بولهب تلمیحی است به شخصیت تاریخی که در ادبیات عرفانی نمادِ دشمنی است که وجودش لازمه ظهور و تبلورِ حقیقت است.

در کیش جان فروشان فضل و شرف به رندیست اینجا نسب نگنجد آنجا حسب نباشد

در آیینِ کسانی که جان خود را در راه عشق فدا می‌کنند، برتری و شرافتِ واقعی در رندی و بی‌قیدیِ عاشقانه است؛ در این وادیِ عشق، اعتبارِ خانوادگی و مقامِ دنیوی ارزشی ندارد.

نکته ادبی: رندی اصطلاحی کلیدی در مکتب حافظ به معنای آزادگی از تعلقات دنیوی و ظاهرپرستی است.

در محفلی که خورشید اندر شمار ذره ست خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد

در مجلسی که حتی عظمتِ خورشید در برابر کمالِ مطلقِ الهی همچون ذره‌ای ناچیز شمرده می‌شود، خود را بزرگ دیدن و تکبر ورزیدن خلافِ ادب است.

نکته ادبی: ذره نماد کوچکی و ناچیزی مخلوق در برابر عظمت مطلق خالق است.

می خور که عمر سرمد گر درجهان توان یافت جز بادهٔ بهشتی هیچش سبب نباشد

از باده معرفت بنوش که اگر قرار باشد در این جهان حیاتِ جاودانه‌ای یافت شود، سببِ آن چیزی جز جرعه‌نوشی از شرابِ بهشتیِ عشق الهی نیست.

نکته ادبی: عمر سرمد اشاره به جاودانگیِ معنوی است که از طریقِ کشف و شهود حاصل می‌شود.

حافظ وصال جانان با چون تو تنگدستی روزی شود که با آن پیوند شب نباشد

ای حافظ، رسیدن به وصالِ معشوق برای کسی که همچون تو در راهِ عشق دست‌تنگ و ناتوان است، تنها زمانی ممکن خواهد بود که پیوند با عالمِ تاریکِ ماده و شبِ هجران کاملاً قطع شده باشد.

نکته ادبی: تنگدستی کنایه از ناتوانیِ معنوی و عدم برخورداری از توشه‌ی کافی برای پیمودن طریق سلوک است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بولهب

اشاره به دشمنی که وجودش لازمه برپاییِ بساطِ امتحان و ظهورِ حقایق است.

استعاره برق اندر طلب

تشبیه اشتیاق شدیدِ عاشق به برق که نشان‌دهنده سرعت و سوزندگیِ عشق است.

تضاد خورشید، ذره

تقابل میان خورشید و ذره برای نشان دادن بی‌پایگیِ غرور در برابر عظمتِ بی‌پایانِ هستی.

کنایه تنگدستی

استفاده از معنای ثانویه برای اشاره به فقرِ معنوی و ناتوانی در طریقِ سلوک.