قطعات

حافظ

قطعه شمارهٔ ۱۴

حافظ
دل منه بر دنیی و اسباب او زانکه از وی کس وفاداری ندید
کس عسل بی نیش از این دکان نخورد کس رطب بی خار از این بستان نچید
هر به ایامی چراغی بر فروخت چون تمام افروخت بادش دردمید
بی تکلف هر که دل بر وی نهاد چون بدیدی خصم خود می پرورید
شاه غازی خسرو گیتی ستان آنکه از شمشیر او خون می چکید
گه به یک حمله سپاهی می شکست گه به هویی قلبگاهی می درید
از نهیبش پنجه می افکند شیر در بیابان نام او چون می شنید
سروران را بی سبب می کرد حبس گردنان را بی خطر سر می برید
عاقبت شیراز و تبریز و عراق چون مسخر کرد وقتش در رسید
آنکه روشن بد جهان بینش بدو میل در چشم جهان بینش کشید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه شعری پندآموز است که بر ناپایداری دنیا و بی‌وفایی روزگار تأکید می‌ورزد. شاعر با زبانی صریح و هشداردهنده، مخاطب را از دل‌بستن به ظواهر دنیوی و قدرت‌های زودگذر برحذر می‌دارد و تأکید می‌کند که هیچ خیری در این جهان بدون رنج و هیچ قدرتی بدون زوال نیست.

در ادامه، شاعر با ترسیم چهره‌ای از یک پادشاه مقتدر و بی‌رحم، این حقیقت را یادآور می‌شود که حتی قدرتمندترین انسان‌ها نیز در برابر فرمان مرگ ناتوان‌اند. او استعاره‌هایی از جنگ و خون‌ریزی را به کار می‌برد تا نشان دهد که سرانجامِ تمامیِ این شکوه و قدرتِ دنیوی، نیستی و فراموشی است و تلاش برای مالکیت دنیا، در حقیقت پرورش دشمنی است که انسان را به زوال می‌کشاند.

معنی و تفسیر

دل منه بر دنیی و اسباب او زانکه از وی کس وفاداری ندید

بر دنیا و اسباب و متعلقات آن دل مبند، چرا که هیچ‌کس از آن وفایی ندیده است.

نکته ادبی: اسباب به معنای ابزار، وسایل و دارایی‌های دنیوی است.

کس عسل بی نیش از این دکان نخورد کس رطب بی خار از این بستان نچید

هیچ‌کس در این جهان به شهدِ عسل بدون تحمل نیش زنبور نرسید و کسی از این باغ زندگی، میوه (خرما) بدون گرفتار شدن به خار نچید.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای بیان توأمان بودن سختی و آسانی در دنیا.

هر به ایامی چراغی بر فروخت چون تمام افروخت بادش دردمید

روزگار هر از چندگاهی چراغِ امید یا فرصتی را برای کسی روشن می‌کند، اما همین که شعله‌اش جان می‌گیرد، بادِ مرگ آن را خاموش می‌سازد.

نکته ادبی: باد استعاره از اجل و مرگ است.

بی تکلف هر که دل بر وی نهاد چون بدیدی خصم خود می پرورید

هرکس صادقانه و بی‌پرده به دنیا دل بست، وقتی حقیقت را دریافت، فهمید که در حال پروراندن دشمنِ جانِ خویش بوده است.

نکته ادبی: بی‌تکلف در اینجا به معنای با تمام وجود و خالصانه است.

شاه غازی خسرو گیتی ستان آنکه از شمشیر او خون می چکید

همان پادشاه جنگجو و کشورگشایی که از دم شمشیرش همواره خون می‌چکید.

نکته ادبی: شاه غازی عنوانی برای پادشاهان پیروز در جنگ‌های کشورگشایی است.

گه به یک حمله سپاهی می شکست گه به هویی قلبگاهی می درید

گاهی با یک حمله لشکری را در هم می‌شکست و گاهی با یک فریاد، مرکز سپاه دشمن را از هم می‌پاشید.

نکته ادبی: قلب‌گاه اصطلاحی نظامی برای مرکز سپاه و جایگاه فرماندهی است.

از نهیبش پنجه می افکند شیر در بیابان نام او چون می شنید

از ترسِ هیبت و شکوه او، حتی شیر در بیابان نیز با شنیدن نامش پنجه از هم می‌گشود و تسلیم می‌شد.

نکته ادبی: این بیت دارای آرایه اغراق برای نشان دادن شکوه پادشاه است.

سروران را بی سبب می کرد حبس گردنان را بی خطر سر می برید

بزرگان را بدون هیچ دلیل موجهی به حبس می‌انداخت و گردن‌کشان را بدون احساس خطری، به تیغ می‌سپرد.

نکته ادبی: اشاره به استبداد و قساوت بی‌پایان پادشاه دارد.

عاقبت شیراز و تبریز و عراق چون مسخر کرد وقتش در رسید

سرانجام وقتی که شهر‌های شیراز، تبریز و عراق را به تصرف درآورد، زمان مرگش فرا رسید.

نکته ادبی: اشاره به اینکه فتوحات بزرگ مانع از رسیدن اجل نیست.

آنکه روشن بد جهان بینش بدو میل در چشم جهان بینش کشید

همان کسی که جهان با چشمِ او روشن دیده می‌شد، مرگ چنان کرد که گویی میلِ نابینایی در چشمان بینایش کشیدند.

نکته ادبی: میل کشیدن روشی کهن برای کور کردن بود؛ در اینجا استعاره از نابودی قدرت و بینایی است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل کس عسل بی نیش از این دکان نخورد

تشبیه دنیا به دکانی که هر کالایی در آن همراه با رنجی نهفته است.

استعاره بادش دردمید

تشبیه مرگ و نابودی به بادی که چراغ زندگی را خاموش می‌کند.

اغراق از نهیبش پنجه می افکند شیر

بزرگ‌نمایی در قدرت و هیبت پادشاه تا حدی که حیوانات درنده را نیز مرعوب می‌کند.

کنایه میل در چشم جهان بینش کشید

کنایه از مرگ و پایان یافتن قدرت بینایی و درک و تسلط پادشاه بر جهان.