غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۸۸

حافظ
سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی گفت بازآی که دیرینه این درگاهی
همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی
بر در میکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
سر ما و در میخانه که طرف بامش به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار عملت چیست که فردوس برین می خواهی

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل به تبیین جایگاه والای فقر معنوی و بی‌اعتنایی به جاه و مقام دنیوی در برابر مقام رفیع عرفانی می‌پردازد. شاعر در این فضای روحانی، میکده را نمادی از جایگاه حقیقت و رندی را راهی برای رسیدن به آن می‌داند و دعوت به بازگشت به اصل خویشتن دارد.

علاوه بر این، در سراسر این ابیات، بر ضرورت وجود پیر و مرشد آگاه در سلوک روحانی و پرهیز از خودبینی و ادعای پوچ تأکید شده است. حافظ با نگاهی نقادانه به خود، میان قدرت ظاهری و مکنت باطنی تمایز قائل می‌شود و راه کمال را در تواضع و طلب حقیقتی می‌داند که فراتر از بازی‌های سیاسی و حکومتی زمانه است.

معنی و تفسیر

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی گفت بازآی که دیرینه این درگاهی

در سحرگاه، ندا دهنده‌ای غیبی از جانب میخانه، از سر دلسوزی و خیرخواهی مرا صدا زد و گفت: به اینجا بازگرد، چرا که تو از دیرباز اهل این مکان بودی و با این درگاه سابقه دیرینه داری.

نکته ادبی: هاتف به معنای صدای غیبی و ندا‌دهنده است که در عرفان معمولاً نماد ندای حق یا پیر و مرشد است.

همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی

مانند جمشید پادشاه، از جام ما بنوش؛ چرا که پرتوِ آن جامِ جهان‌بین، حقایق نهفته در دو عالم را برای تو آشکار می‌کند و به تو آگاهی می‌بخشد.

نکته ادبی: جام جهان‌بین اشاره به جام افسانه‌ای جمشید دارد که تمام جهان در آن دیده می‌شد؛ اینجا کنایه از بصیرت عرفانی است.

بر در میکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی

بر آستانه میخانه، رندانِ قلندر حضور دارند که چنان قدرت و مقامی دارند که می‌توانند تاج شاهی را به کسی ببخشند یا از کسی بگیرند.

نکته ادبی: رند و قلندر هر دو نماد انسان‌های وارسته و بی‌اعتنا به قید و بندهای ظاهری هستند.

خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی

به قدرت و منزلت این وارستگان بنگر که در عین حال که خشت خامی زیر سر دارند، پای بر تارک آسمان‌ها و هفت سیاره نهاده‌اند؛ این اوجِ قدرت و صاحب‌جاه بودنِ حقیقی است.

نکته ادبی: تضاد بین خشت (فقر) و تارک هفت اختر (اوج قدرت) برای نشان دادن برتری عالم معنا بر عالم ماده است.

سر ما و در میخانه که طرف بامش به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی

کار ما با درِ میخانه گره خورده است؛ جایی که با وجود ظاهرِ کوچک و دیوار کوتاهش، بام آن به عرش الهی می‌رسد.

نکته ادبی: این بیت پارادوکسی زیبا میان ظاهر ساده و باطنِ متعالیِ میخانه عرفانی ایجاد کرده است.

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی

بدون همراهی و راهنمایی خضر، این راه دشوار را طی مکن؛ چرا که مسیر پر از تاریکی است و ترسِ گمراه شدن در آن وجود دارد.

نکته ادبی: خضر نماد پیرِ مرشد و راهنمایِ راهِ حق است که در مسیرهای دشوار (ظلمات) راهگشاست.

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

ای دل، اگر به تو توفیق رسیدن به مقامِ فقر (وارستگی از تعلقات) را بخشیدند، بدان که کوچک‌ترین دارایی تو در این مقام، تمامِ هستی از آسمان تا زمین (ماه تا ماهی) خواهد بود.

نکته ادبی: ماه تا ماهی اصطلاحی کنایی برای اشاره به تمام عالم هستی است.

تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی

اگر توانایی و شایستگیِ وارد شدن به عالمِ فقر را نداری، پس جایگاه و مقامِ دنیوی خود مانند مسند خواجگی و مجلس تورانشاه را رها مکن.

نکته ادبی: تورانشاه از حاکمان زمان حافظ بوده و اینجا نماد مسئولیت‌های دنیوی است؛ شاعر می‌گوید اگر اهل سلوک نیستی، به وظایف خود در دنیا پایبند بمان.

حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار عملت چیست که فردوس برین می خواهی

ای حافظ، که طمعی خام داری و بی‌تجربه هستی، از این ادعاهای بزرگ شرم کن؛ تو چه عمل شایسته‌ای انجام داده‌ای که طلبِ رسیدن به بالاترین جایگاه بهشت را داری؟

نکته ادبی: حافظ در اینجا با لحنی توبیخی، مقامِ خود را نقد می‌کند تا بر ضرورتِ عمل در کنارِ عشق تأکید کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح جم / خضر / تورانشاه

اشاره به اسطوره‌ها و شخصیت‌های تاریخی که هر کدام نماد و نشانه خاصی در عرفان هستند.

تضاد (طباق) خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای

تقابل میان فقر ظاهری و قدرت باطنی برای نشان دادن عظمت معنوی.

کنایه ماه تا ماهی

کنایه از گستردگی تمام جهان هستی.