غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۸۳

حافظ
سحرگه ره روی در سرزمینی همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف که در شیشه برآرد اربعینی
خدا زان خرقه بیزار است صد بار که صد بت باشدش در آستینی
مروت گر چه نامی بی نشان است نیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
نمی بینم نشاط عیش در کس نه درمان دلی نه درد دینی
درون ها تیره شد باشد که از غیب چراغی برکند خلوت نشینی
گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی
اگر چه رسم خوبان تندخوییست چه باشد گر بسازد با غمینی
ره میخانه بنما تا بپرسم مآل خویش را از پیش بینی
نه حافظ را حضور درس خلوت نه دانشمند را علم الیقینی

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، نقدِ صریح و گزنده‌ای است بر زهدِ ریایی و ظاهرسازی‌های دینی که در آن روزگار رواج داشته است. شاعر با زبانی هشداردهنده، تفاوت میان ظاهرِ آراسته به جامه پارسایی و باطنِ آلوده به هوی و هوس را برملا می‌سازد و از فقدانِ صفایِ باطن و معرفتِ راستین در میانِ اهلِ زهد و دانش، اندوهگین است.

در این کلام، شاعر به دنبال گمشده‌ای است که همان انسانیت و حقیقتِ الهی است. او با دعوت به مهرورزی و گذشت، و با نفیِ صورت‌گراییِ بی‌معنا، مخاطب را به بازگشت به خلوتِ دل و جست‌وجویِ نوری غیبی فرا می‌خواند تا شاید در این زمانه‌ی تاریک، راهی به سویِ حقیقت و رهایی از سرگشتگی بیابد.

معنی و تفسیر

سحرگه ره روی در سرزمینی همی گفت این معما با قرینی

هنگام سحر، مسافری در سرزمینی بود که این معما و پرسشِ مبهم را با همراهِ خود مطرح می‌کرد.

نکته ادبی: واژه سحرگه به معنای وقتِ سحر و سپیده‌دم است و ره روی به معنای مسافر یا سالکِ راه حق است.

که ای صوفی شراب آن گه شود صاف که در شیشه برآرد اربعینی

او می‌گفت: ای صوفی، شرابِ حقیقت (معرفت) تنها زمانی زلال و ناب می‌شود که چهل روز در خلوت و انزوا (اربعین) به ریاضت و پالایشِ جان بپردازی.

نکته ادبی: اربعین در عرفان به دوره چهل‌روزه‌ی عبادت و خلوت‌نشینی برای تهذیب نفس اشاره دارد.

خدا زان خرقه بیزار است صد بار که صد بت باشدش در آستینی

خداوند از آن جامه‌ی ظاهریِ زهد و پارسایی صدها بار بیزار است، اگر زیرِ آن لباس، صد نوع بُتِ هوس و دلبستگی‌های دنیوی پنهان باشد.

نکته ادبی: خرقه نماد لباسِ صوفیان است که در اینجا به عنوانِ ظاهریِ مذهبی استفاده شده که باطنِ آن فاسد است.

مروت گر چه نامی بی نشان است نیازی عرضه کن بر نازنینی

جوانمردی و فتوت گرچه نامی است که در روزگارِ ما اثری از آن باقی نمانده، با این حال، با فروتنی و نیاز، تقاضایِ محبتی از جانبِ آن زیبا‌رویِ بی‌اعتنا بکن.

نکته ادبی: مروت در اینجا به معنای جوانمردی و رعایتِ انصاف است که شاعر آن را گم‌شده می‌داند.

ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

ای کسی که بهره‌مند از خرمنِ هستی هستی، اگر به فردِ ناتوانی که مانندِ خوشه‌چینِ تهیدست است، رحم کنی، برایت ثواب و پاداش خواهد داشت.

نکته ادبی: دارای خرمن استعاره از توانگران و ثروتمندان و خوشه چین استعاره از نیازمندان است.

نمی بینم نشاط عیش در کس نه درمان دلی نه درد دینی

امروزه در میانِ مردم، نشاط و سرزندگی نمی‌بینم؛ چرا که نه درمانی برای دردهایِ درونی وجود دارد و نه دردِ راستینِ دین‌داری در کسی دیده می‌شود.

نکته ادبی: نشاطِ عیش در اینجا به معنای سرخوشی و شادکامیِ حقیقی ناشی از معرفت است.

درون ها تیره شد باشد که از غیب چراغی برکند خلوت نشینی

دل‌های مردم تیره و تار شده است؛ شاید به واسطه یاریِ غیبی، یک خلوت‌نشینِ عارف بتواند چراغِ معرفت و روشنایی را در جان‌ها روشن کند.

نکته ادبی: خلوت‌نشینی اشاره به عارفان و سالکانِ گوشه‌گیری دارد که پیوند با عالم غیب دارند.

گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی

اگر نیرویِ معنوی و حقیقتِ درونیِ سلیمانی (سلطنتِ حق بر نفس) در کار نباشد، نقش و نگارِ انگشتر (ظاهرِ امور و عناوین) چه ارزشی دارد و چه گرهی را باز می‌کند؟

نکته ادبی: اشاره به داستان سلیمان نبی که پادشاهی و قدرت او به خاطر انگشترش بود؛ اینجا انگشتِ سلیمانی نمادِ قدرتِ معنوی است.

اگر چه رسم خوبان تندخوییست چه باشد گر بسازد با غمینی

اگرچه رسمِ همیشگیِ زیبارویان، تندخویی و جفاست، چه می‌شود اگر این بار با فردِ غمگین و دلسوخته‌ای مهربانی کنند و بسازند؟

نکته ادبی: خوبان به معنای معشوقانِ زیبا و بلندمرتبه است که معمولاً متکبر و تندخو هستند.

ره میخانه بنما تا بپرسم مآل خویش را از پیش بینی

راهِ میخانه را به من نشان بده تا به آنجا بروم و از آن پیرِ راه (پیش‌بین) درباره سرنوشت و آینده‌ی خویش پرسش کنم.

نکته ادبی: میخانه در عرفان محل دریافتِ فیضِ الهی و آگاهی از اسرارِ پنهان است.

نه حافظ را حضور درس خلوت نه دانشمند را علم الیقینی

(در نهایت این که) نه حافظ در خلوتِ خود به حضورِ قلبی دست یافته است و نه دانشمندِ علومِ ظاهری به دانشِ حقیقی و یقینی رسیده است.

نکته ادبی: علم الیقین به معنای دانشِ استوار و یقینی است که مبتنی بر کشف و شهود باشد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح انگشت سلیمانی

اشاره به داستان سلیمان نبی و انگشترِ معروفِ او که مظهر قدرت و پادشاهی بود و در اینجا نمادِ حقیقتِ درونی و گوهرِ اصالت است.

استعاره خرقه

نمادِ ظاهریِ دین‌داری و لباسِ زهد که در این شعر برای نشان دادنِ دورویی و ریا به کار رفته است.

تضاد خرمن و خوشه چینی

تقابلِ ثروتمند و نیازمند که برای تشویق به بخشش و جوانمردی به کار رفته است.

ایهام شراب

در ظاهر به معنای مِی است اما در باطن به معنای معرفت و صفای روح که با ریاضت به دست می‌آید.