غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۸۰

حافظ
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
دیده ما چو به امید تو دریاست چرا به تفرج گذری بر لب دریا نکنی
نقل هر جور که از خلق کریمت کردند قول صاحب غرضان است تو آن ها نکنی
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی
حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، روایتگر شوریدگی عاشق و تقاضای او از معشوق برای التفات و مهربانی است. شاعر در بستری از گله و شکایت، ابتدا معشوق را به بی‌پروایی در جفاکاری متهم می‌کند، اما بلافاصله با لحنی عذرخواهانه و امیدوار، او را به بازگشت و مداوای دردمندان دعوت می‌کند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از دردِ هجران و امید به وصال است.

در پایان، حافظ با نگاهی رندانه، ریاکاری زاهدان را به چالش می‌کشد و عشق را برتر از عبادت‌های خشک و بی‌روح می‌نشاند. محور اصلی شعر، جایگاه والای معشوق در نظر عاشق است که حتی محراب عبادت نیز در برابر طاق ابروی او معنا می‌یابد و این چنین، عشق را به والاترین مرتبه قدسی می‌رساند.

معنی و تفسیر

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

ای کسی که در راه نابود کردن ما هیچ رحم و ملایمتی به خرج نمی‌دهی؛ تمام سرمایه‌ی وجود ما را به آتش می‌کشی و از این کار هیچ ابایی و ترسی نداری.

نکته ادبی: محابا در لغت به معنای پرهیز، ترس و ملاحظه است که در اینجا به معنای عدم ترس از سرزنش دیگران یا عدم تردید در ستمگری به کار رفته است.

دردمندان بلا زهر هلاهل دارند قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

دردمندان و بلاکشیدگان چنان در رنج غوطه‌ورند که گویی زهری کشنده در کام دارند؛ آزردن این گروهِ آسیب‌دیده، گناهی بزرگ و خطاست، پس زنهار که چنین نکنی.

نکته ادبی: زهر هلاهل کنایه از اوج رنج و دردی است که توانِ تحمل را از عاشق می‌گیرد.

رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

رنج و بیماری ما به یک نگاهِ گذرا و مختصر از جانب تو درمان می‌شود؛ پس انصاف نیست که با وجود داشتن چنین قدرت و توانایی برای شفا، ما را به حال خود رها کنی و مداوا نکنی.

نکته ادبی: گوشه چشم در ادبیات کلاسیک به معنای نگاهِ غیرمستقیم و لطیف است که در عین کوتاهی، کارساز و درمان‌گر است.

دیده ما چو به امید تو دریاست چرا به تفرج گذری بر لب دریا نکنی

چشم ما از شدت انتظار دیدن تو همچون دریایی از اشک شده است؛ چرا برای تفریح و تفرج هم که شده، گذری به ساحل این دریای پرآب نمی‌کنی؟

نکته ادبی: استعاره دیده به دریا به خاطر کثرت اشک و تلاطمِ درون است که در انتظارِ محبوب به خروش آمده است.

نقل هر جور که از خلق کریمت کردند قول صاحب غرضان است تو آن ها نکنی

آنچه درباره ستمگری تو از زبانت نقل کردند، سخن آدم‌های کینه‌توز و غرض‌ورز است؛ تو که وجودی کریم و بخشنده داری، هرگز به آن شایعات اعتنا نکن و آن ستم‌ها را روا مدار.

نکته ادبی: خلق کریم به معنای ویژگی بخشندگی و بزرگواری در نهاد معشوق است که حافظ آن را در تضاد با تهمتِ ستمگری می‌داند.

بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی

ای زاهد خشک‌مذهب، اگر آن زیبارویِ دلربای ما بر تو جلوه‌گر شود و او را ببینی، چنان مجذوبش می‌شوی که از خدا جز می و معشوق، هیچ چیز دیگری طلب نخواهی کرد.

نکته ادبی: شاهد در اینجا به معنای معشوق زیباست و تقابل زاهد و شاهد، نمادی از رویاروییِ عقلِ خشک با عشقِ بی‌پرواست.

حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی

ای حافظ، در برابر ابروی او که همچون محراب عبادت است، سر بر سجده بگذار؛ چرا که هیچ جایگاهی برای دعا و نیایش صادقانه‌تر از آن محرابِ عشق وجود ندارد.

نکته ادبی: تشبیه ابرو به محراب، استعاره‌ای است که در آن امر قدسی (محراب) و امر انسانی (ابرو) در هم تنیده شده‌اند تا عشق را به امر قدسی ارتقا دهند.

آرایه‌های ادبی

استعاره (تشبیه فشرده) ابروی چو محراب

تشبیه ابروی معشوق به محراب مسجد که محل سجده و عبادت است، تقدسِ عشق را نشان می‌دهد.

تضاد (طباق) زاهد و می و معشوق

تقابل میان زاهد (نماد دین‌داری خشک) و می و معشوق (نماد رندی و عشق) برای نشان دادن قدرت جاذبه‌ی عشق.

کنایه دریا

کنایه از کثرت اشکِ عاشق که حاصلِ گریه‌های مداوم در انتظارِ دیدار است.

تشبیه زهر هلاهل

تشبیه دردِ عشق به زهری بسیار کشنده که روحِ عاشق را می‌آزارد.