غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۶۷

حافظ
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد که نهاده ست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی
یار من چون بخرامد به تماشای چمن برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
آن حریفی که شب و روز می صاف کشد بود آیا که کند یاد ز دردآشامی
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد کام دشوار به دست آوری از خودکامی

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تابلویی از تقابل میان حالِ درونی شاعر و فضایِ حاکم بر جامعه است. حافظ در این ابیات، ضمن رعایت ظاهرِ ماه رمضان، با زبانی رندانه از اشتیاق خود به شرابِ عشق و آگاهی سخن می‌گوید و آن را برای تکامل و پختگی روح ضروری می‌داند.

درونمایه دیگر این اثر، نقدِ ریاکاری و تظاهر به پارسایی است؛ جایی که شاعر از کسانی که دین را دستمایه شکار مردم قرار داده‌اند، دوری می‌جوید. غزل با ستایشِ یار و گله‌ای لطیف از بی‌توجهیِ بزرگان روزگار، به پایان می‌رسد و بر لزومِ حمایت و لطف برای رسیدن به کامیابی تاکید دارد.

معنی و تفسیر

زان می عشق کز او پخته شود هر خامی گر چه ماه رمضان است بیاور جامی

از آن شرابِ عشق که هر وجودِ نپخته و ناآگاهی را به پختگی و کمال می‌رساند، جامی به من بده؛ اگرچه ماه رمضان است و نوشیدنِ آن مرسوم نیست.

نکته ادبی: خامی استعاره از جهل و ناپختگی در سلوک عرفانی است.

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی

روزگار بسیاری گذشت که دستِ ناتوان من، به زلفِ بلند و موزونِ آن محبوبِ زیبارو و بازوان سیمین و درخشانش نرسید.

نکته ادبی: شمشادقد کنایه از قدِ بلند، راست و موزون است و ساعد سیمین نشان‌دهنده زیبایی و ظرافتِ اندامِ معشوق است.

روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

ای دل، اگرچه ماه رمضان مهمانِ عزیز و گرامی است، اما تو آن را موهبت و رحمتی بدان که تبدیل به هدیه‌ای الهی برای بندگان می‌شود.

نکته ادبی: انعام در اینجا به معنای بخشش و لطفِ الهی است که در قالبِ فرصتِ عبادت نمایان شده است.

مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد که نهاده ست به هر مجلس وعظی دامی

انسانِ هوشمند و زیرک، اکنون دیگر به سوی خانقاه نمی‌رود؛ چرا که واعظان در هر مجلسِ وعظ و سخنرانی، دامی برای شکار مردم پهن کرده‌اند.

نکته ادبی: مرغ زیرک نمادِ انسانِ آگاه و هوشیار است که فریبِ ظاهرِ دینیِ ریاکاران را نمی‌خورد.

گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی

از زاهدِ بدخلق و سخت‌گیر شکایتی ندارم، زیرا قانونِ زمانه چنین است که هر روشنایی و صبحی در پی خود، تاریکی و شامی دارد.

نکته ادبی: شاعر به قانونِ تضاد و ناپایداریِ امورِ دنیا اشاره دارد.

یار من چون بخرامد به تماشای چمن برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی

ای بادِ صبا، زمانی که یارِ من برای تماشا در باغ و چمن گام برمی‌دارد، پیغامی از جانب من به او برسان.

نکته ادبی: صبا در ادبیاتِ کهنِ فارسی، همواره پیام‌آورِ خوش‌خبری و پیوند میان عاشق و معشوق است.

آن حریفی که شب و روز می صاف کشد بود آیا که کند یاد ز دردآشامی

آیا آن رفیقِ بلندمرتبه‌ای که شب و روز پیوسته بهترین شراب‌ها را می‌نوشد، یادی از من که در نهایتِ بیچارگی، ته‌مانده‌ی تلخِ شراب را می‌نوشم، می‌کند؟

نکته ادبی: دردآشام کسی است که ته‌مانده‌ی تلخ و ناگوار را می‌نوشد و نمادِ فروتنی و فقرِ عاشق است.

حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد کام دشوار به دست آوری از خودکامی

ای حافظ، اگر آصفِ زمانه (وزیر یا حامیِ دانا) حقِ تو را ادا نکند و به تو توجهی نداشته باشد، با خودپسندی و اصرارِ بیهوده، رسیدن به هدف و آرزو بسیار دشوار است.

نکته ادبی: آصف تلمیح به وزیرِ حضرت سلیمان است که نمادِ کمال، دانش و کفایت در مدیریت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می عشق

اشاره به محبت و عرفان که جان را از ناپختگی و جهل پاک می‌کند.

تناقض (پارادوکس) ماه رمضان و تقاضای می

بیان کششِ عاشق به مستی در زمانی که ظاهراً نوشیدن ممنوع است.

تلمیح آصف

اشاره به داستان‌های قرآنی درباره وزیر حضرت سلیمان به عنوان نمادِ خرد و حمایتگری.

کنایه دردآشام

کنایه از عاشقِ بی‌پناه و فقیر که به اندکِ لطفِ محبوب یا ممدوح قانع است.