غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۵۱

حافظ
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست آن به کز این گریوه سبکبار بگذری
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج درویش و امن خاطر و کنج قلندری
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
نیل مراد بر حسب فکر و همت است از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از آموزه‌های اخلاقی و عرفانی است که بر محور سپاسگزاری از الطاف الهی، همدلی با دردمندان و برتریِ قناعت بر مال‌اندوزی استوار شده است. شاعر با رویکردی حکیمانه، تضاد میان آشفتگی‌های برخاسته از قدرت‌طلبی و آرامشِ زاهدانه را به تصویر می‌کشد و راه رستگاری را در سبک‌باری، صلح‌جویی و دوری از جنجال‌های دنیایی می‌داند.

معنی و تفسیر

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

روزگار (فلک) در روزِ سختی به تو کمک کرد و یاور تو بود؛ اکنون باید دید که چگونه این لطف را جبران می‌کنی و چه هدیه‌ای برای قدردانی پیش می‌آوری.

نکته ادبی: فلک در اینجا نماد تقدیر و گردش روزگار است و یاوری به معنای یاری رساندن در لحظات سرنوشت‌ساز است.

آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

کسی که در سختی‌ها گرفتار شد و خدا دست او را گرفت و نجاتش داد، بر او واجب است که غمخوارِ دیگر افتادگان باشد.

نکته ادبی: تلمیح به این نکته اخلاقی که نیکی باید تداوم یابد و به دیگران سرایت کند.

در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

در سرزمینِ عشق، هیچ ارزش و اعتباری برای شکوه و پادشاهی قائل نیستند؛ پس باید به بندگیِ حق اقرار کنی و تواضع پیشه سازی.

نکته ادبی: شوکت شاهی نماد اعتبار دنیوی است که در برابر ارزش‌های عرفانی بی‌مقدار است.

ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری

ای ساقی (مظهر لطف)، با مژده‌ی شادی و عیش به سوی من بیا، تا بتوانی برای لحظه‌ای، غمِ دنیا را از قلب من بیرون کنی.

نکته ادبی: ساقی در ادبیات عرفانی واسطه‌ی فیض و شادی‌بخشِ جان است.

در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست آن به کز این گریوه سبکبار بگذری

در مسیرِ دستیابی به مقام و بزرگی، خطرات بسیاری نهفته است؛ پس بهتر است که از این گردنه‌ی دشوارِ زندگی، سبک‌بار و بدون تعلقات دنیوی عبور کنی.

نکته ادبی: گریوه استعاره از مسیر دشوار و پرپیچ‌وخم زندگی دنیوی است.

سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج درویش و امن خاطر و کنج قلندری

پادشاه همواره دغدغه‌ی لشکرکشی و سودایِ رسیدن به تاج و تخت و گنج را دارد، اما درویش در آرامشِ خاطر و در گوشه‌ی انزوایِ قلندریِ خود غرق است.

نکته ادبی: تضاد (طباق) میان سلطان و درویش به خوبی فضای دو جهان‌بینی متفاوت را ترسیم کرده است.

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

آیا اجازه می‌دهی نکته‌ای عرفانی بگویم؟ ای عزیزِ من، صلح و آرامش بسیار بهتر از جنگ و جدل و قضاوت کردن است.

نکته ادبی: نور دیده کنایه از محبوب و کسی که بسیار عزیز است.

نیل مراد بر حسب فکر و همت است از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری

دستیابی به هدف و آرزو، وابسته به میزانِ فکر، همت و تلاش توست؛ هم از سوی پادشاه (مقام عالی) به نذری خیر نیاز داری و هم به توفیق و یاریِ الهی.

نکته ادبی: نیل مراد به معنای رسیدن به مقصود است که هم به اسباب دنیوی و هم عنایت غیبی بستگی دارد.

حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری

ای حافظ، غبارِ فقرِ افتخارآمیز و قناعت را از چهره‌ات پاک نکن، زیرا این حال و هوا (که مردم آن را فقر می‌دانند) بسیار ارزشمندتر از کارِ کیمیاگران برای طلا ساختن است.

نکته ادبی: کیمیاگری در اینجا به معنایِ تلاش برای ثروت‌اندوزی است که در برابرِ ارزشِ معنویِ قناعت، ناچیز است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سلطان و درویش

مقابل هم قرار دادنِ دغدغه‌های پادشاهی با آرامشِ درویشی برای نشان دادن برتری زهد.

استعاره گریوه

استعاره از مسیرِ دشوارِ زندگی و عمر انسان که گذر از آن نیازمند سبک‌باری است.

تلمیح کیمیاگری

اشاره به افسانه‌ی تبدیل مس به طلا که شاعر آن را در برابر ارزشِ معنویِ قناعت کوچک می‌شمارد.

کنایه دست گرفتن

کنایه از حمایت کردن و نجات دادنِ کسی از سختی‌ها.