غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۴۷

حافظ
بیا با ما مورز این کینه داری که حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کاین در بسی به از آن گوهر که در گنجینه داری
ولیکن کی نمایی رخ به رندان تو کز خورشید و مه آیینه داری
بد رندان مگو ای شیخ و هش دار که با حکم خدایی کینه داری
نمی ترسی ز آه آتشینم تو دانی خرقه پشمینه داری
به فریاد خمار مفلسان رس خدا را گر می دوشینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این غزل، شاعر با لحنی آمیخته به خیرخواهی و سرزنش، پرده از چهره‌ ریاکاری برمی‌دارد. او مخاطب خود را که در کسوت شیخ و صاحبِ ظاهری آراسته به دینداری است، دعوت می‌کند تا دست از تعصب و کینه‌ورزی نسبت به اهل دل بردارد و حقیقتِ والای دوستی و شفقت را درک کند.

نگاه شاعر، نگاهی است که ظاهر‌پرستی را در برابر حقیقتِ باطن قرار می‌دهد و هشدار می‌دهد که تکیه بر عنوان و لباس، راه نجات نیست. دعوت به همدلی با «رندان» و نیازمندانِ معنوی، محور اصلی این سخن است تا مخاطب بداند که کمال واقعی نه در گنجینه‌های دنیوی، بلکه در صافیِ ضمیر و مهرورزیِ بی‌شائبه نهفته است.

معنی و تفسیر

بیا با ما مورز این کینه داری که حق صحبت دیرینه داری

ای شیخ، دست از دشمنی و کینه‌توزی با ما بردار؛ چرا که میان ما حقِ دوستی و معاشرت دیرینه‌ای وجود دارد که حرمت آن باید حفظ شود.

نکته ادبی: حق صحبت به معنای حقوق و آدابِ معاشرت و هم‌نشینی است که در فرهنگ قدیم، عهدِ دوستی را مقدس می‌شمرد.

نصیحت گوش کن کاین در بسی به از آن گوهر که در گنجینه داری

به پند و اندرز من گوش فرا ده که این حکمت و دانشی که در سخن من است، از آن گوهرهای مادی که در گنجینه‌های خود پنهان کرده‌ای، بسیار ارزشمندتر است.

نکته ادبی: بسی به به معنای بسیار بهتر و نیکوتر است و در اینجا برتری معنویت بر مادیات را نشان می‌دهد.

ولیکن کی نمایی رخ به رندان تو کز خورشید و مه آیینه داری

با این‌حال، شگفت است که چرا با وجود آنکه باطن و اندیشه‌ات همچون آینه‌ای روشن، تابناک و وسیع است، روی از رندان و اهلِ‌دل برمی‌تابی و خود را از ایشان پنهان می‌کنی؟

نکته ادبی: آینه داشتن به خورشید و مه کنایه از روشن‌بینی و بهره‌مندی از فیض الهی است که با رفتار ریاکارانه تضاد دارد.

بد رندان مگو ای شیخ و هش دار که با حکم خدایی کینه داری

ای شیخ! مراقب باش و بدِ رندان و آزادگان را نگو؛ چرا که آنان جلوه‌ای از مشیت الهی هستند و کینه‌توزی با آنان در حقیقت نوعی ستیز با تقدیر و حکمِ پروردگار است.

نکته ادبی: رندان در ادبیات عرفانی حافظ، به انسان‌های آزاده‌ای گفته می‌شود که قیدوبندهای ظاهریِ ریاکارانه را رها کرده‌اند.

نمی ترسی ز آه آتشینم تو دانی خرقه پشمینه داری

آیا از آه و ناله سوزناک من نمی‌هراسی؟ فراموش مکن که زیر این لباس و خرقه پشمینه، تو نیز انسانی آسیب‌پذیر هستی و در برابر حق‌گویی و مظلومیت، ایمن نخواهی ماند.

نکته ادبی: خرقه پشمینه در اینجا نمادِ زهدِ ظاهری است که ممکن است پوششی برای پنهان کردنِ ناتوانی یا ریا باشد.

به فریاد خمار مفلسان رس خدا را گر می دوشینه داری

اگر ذره‌ای از شرابِ معرفت یا لطفِ الهی (می دوشینه) نصیب تو شده است، به جای انحصارطلبی، به فریادِ خماران و نیازمندانِ تهیدست برس و دست‌گیری کن.

نکته ادبی: می دوشینه به معنای میِ دیشب است که در اصطلاح عرفانی به لطف و فیضی اشاره دارد که به سالک در گذشته رسیده است.

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری

ای حافظ، به آن کلام آسمانی (قرآن) که در جان و سینه داری سوگند که کلامی زیباتر، عمیق‌تر و دلنشین‌تر از اشعار خودت، سراغ ندارم.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از صنعت تخلص بهره برده و به نوعی به توانایی و استواریِ سخنِ خود که ریشه در آموزه‌های قرآنی دارد، مباهات می‌کند.

آرایه‌های ادبی

کنایه خرقه پشمینه

نمادِ زهدِ ظاهری و تظاهر به دینداری که در تضاد با باطنِ تهی از حقیقت است.

استعاره آینه

اشاره به قلبِ صیقل‌یافته و روشنِ انسان که باید حقایق الهی را منعکس کند.

تضاد رندان و شیخ

تقابل میان آزادگی و بی‌پرواییِ رندان با انجمادِ فکری و ریاکاریِ ظاهریِ شیخ.