غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۴۵

حافظ
تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود که سهل باشد اگر یار مهربان داری
به وصل دوست گرت دست می دهد یک دم برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ می بری حافظ چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلیگاهِ تسلیمِ عاشق در برابر قدرتِ بی‌چون و چرای محبوب است. شاعر در فضایی آکنده از ستایش و شیفتگی، ضمنِ تأکید بر والامقامیِ معشوق، او را محورِ تمامِ زیبایی‌ها و سرچشمه‌ی تمامیِ تمایلاتِ جهان می‌داند. در این مسیر، رنج‌های ناشی از دوری، حسادتِ رقیبان و ستمِ محبوب، در برابرِ لحظه‌ای وصال، رنگ می‌بازند.

درونمایه‌ی اصلیِ اثر، پذیرشِ تام و تمامِ حکمِ محبوب است؛ به گونه‌ای که عاشق، حتی ستمِ معشوق را نیز غنیمت می‌شمارد. نگاهِ شاعر به جهان، نگاهی است که در آن، زیباییِ مطلق، تمامیِ نقایص و تیرگی‌هایِ هستی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و راهِ رستگاری را تنها در پیوند با این وجودِ قدسی می‌جوید.

معنی و تفسیر

تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری

تو که تمامیِ خواستنی‌ها و کمالاتِ عالم را در اختیار داری، چرا باید نگرانِ وضعیتِ دل‌شکستگان و ناتوانان باشی؟ (شاعر بر بی‌نیازی و قدرتِ مطلقِ معشوق تأکید دارد).

نکته ادبی: واژه‌ی «مراد» به معنای آرزو و مقصود است. بیت در مقامِ پرسشی تأکیدی برای نشان دادنِ استغنای معشوق است.

بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری

اگر بخواهی جان و دلِ مرا بستانی، آماده‌ام؛ چرا که فرمانِ تو بر سرِ آزادگان و عاشقان، جاری و نافذ است.

نکته ادبی: «روان» در مصراع دوم به معنای جاری و در حالِ حرکت است و با واژه‌ی «روان» در مصراع اول (به معنای روح) ایهامِ تناسب دارد.

میان نداری و دارم عجب که هر ساعت میان مجمع خوبان کنی میانداری

عجیب است که تو با وجودِ کمرِ بسیار باریک (که گویی اصلاً کمر نداری)، در هر لحظه، نقشِ محور و گرداننده‌ی محفلِ زیبارویان را بر عهده داری.

نکته ادبی: آرایه‌ی ایهام در واژه‌ی «میان» (کمر) و «میانداری» (گرداننده‌ی مجلس) به کار رفته که تضادِ ظریفِ قد و قامتِ لاغر معشوق با اقتدارِ او را نشان می‌دهد.

بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری

سپیدیِ چهره‌ی تو به آرایش و نقش‌ونگار نیازی ندارد، چرا که خطِ مویِ تیره و مشکینِ چهره‌ات بر گونه‌ی ارغوانی‌رنگت، زیباترین نقش را ترسیم کرده است.

نکته ادبی: «بیاض» به معنای سپیدی و «سواد» به معنای سیاهی است که در تقابل با هم، زیباییِ چهره را دوچندان کرده‌اند.

بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام علی الخصوص در آن دم که سر گران داری

شراب بنوش که ذاتا لطیف و سبک‌بال هستی؛ به‌ویژه در آن لحظاتی که فکری عمیق یا غمی سنگین بر سر داری.

نکته ادبی: «سر گران بودن» کنایه از اندوهگین بودن، متکبر بودن یا مستیِ ناشی از شراب است که در اینجا به معنای سنگینیِ غم و اندیشه است.

مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما مکن هر آن چه توانی که جای آن داری

بیش از این بر دلِ ما ستم مکن و سرزنش‌مان نکن؛ هرچند که قدرتِ آزارِ ما را داری، اما لطف کن و چنین نکن.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از جمله‌ی «جای آن داری»، به اقتدارِ محبوب اشاره می‌کند که علی‌رغمِ توانایی بر آزار، بهتر است از آن پرهیز کند.

به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست به قصد جان من خسته در کمان داری

اگر اراده کنی که با صد هزار تیرِ جفا مرا هدف بگیری، این تیرها همگی در کمانِ تو برای کشتنِ منِ خسته آماده‌اند.

نکته ادبی: اغراق در تعداد تیرها، نشان‌دهنده‌یِ استیصالِ عاشق در برابرِ قهرِ معشوق است.

بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود که سهل باشد اگر یار مهربان داری

تحملِ آزارِ رقیبان و حسادتِ حسودان را داشته باش و پایداری کن، چرا که اگر یاری مهربان داشته باشی، این رنج‌ها آسان و گذراست.

نکته ادبی: دستوری است برای صبرِ عاشق در برابرِ ناملایماتِ مسیرِ عشق.

به وصل دوست گرت دست می دهد یک دم برو که هر چه مراد است در جهان داری

اگر لحظه‌ای دسترسی به وصلِ دوست برایت میسر شد، آن را غنیمت شمار و برو که در آن لحظه، به تمامِ آرزوهای جهان رسیده‌ای.

نکته ادبی: تأکیدی بر ارزشِ والایِ وصالِ معشوق که حتی لحظه‌ای از آن، بر تمامیِ مواهبِ جهان برتری دارد.

چو گل به دامن از این باغ می بری حافظ چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری

ای حافظ! حالا که از این باغِ هستی، گلِ وصال را می‌چینی، دیگر چرا از ناله و اعتراضِ باغبان (نگهبان یا رقیب) هراس داری؟

نکته ادبی: «باغبان» در اینجا نمادِ مانع یا کسی است که می‌خواهد جلویِ خوشیِ عاشق را بگیرد، اما شاعر معتقد است که لذتِ وصل، ارزشِ این هزینه‌ها را دارد.

آرایه‌های ادبی

ایهام میان و میانداری

اشاره به کمرِ باریک معشوق و در عین حال، محوریتِ او در مجلسِ زیبارویان.

تضاد (طباق) بیاض و سواد

تقابلِ رنگِ سفیدِ چهره و خطِ سیاه مویِ صورت برای برجسته‌سازیِ زیبایی.

کنایه سر گران داری

کنایه از درگیریِ ذهنی، اندوهگین بودن یا سنگینیِ افکار.

تشبیه چو گل به دامن

مانند کردنِ دستاوردِ عشق به چیدنِ گل از باغ.