غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۱۸

حافظ
گر تیغ بارد در کوی آن ماه گردن نهادیم الحکم لله
آیین تقوا ما نیز دانیم لیکن چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم یا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل آن گاه توبه استغفرالله
مهر تو عکسی بر ما نیفکند آیینه رویا آه از دلت آه
الصبر مر و العمر فان یا لیت شعری حتام القاه
حافظ چه نالی گر وصل خواهی خون بایدت خورد در گاه و بی گاه

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ترسیم‌گرِ کشمکشِ میانِ دلدادگیِ رندانه و قید و بندهایِ ظاهریِ زهد است. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و شوق، تضادِ بنیادینِ میانِ «عشق» و «تقوایِ خشک» را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه بختِ ناخوشایند، انسان را از مسیرهایِ مألوف خارج کرده و به راهِ پرخطرِ عاشقی می‌کشاند.

درونمایه اصلیِ اثر، پذیرشِ رنج به عنوانِ بهایِ وصال است. شاعر با زبانی که از یک‌سو متأثر از فرهنگِ صوفیانه و از سوی دیگر آمیخته با طنزِ تلخِ رندانه است، تأکید می‌کند که رسیدن به معشوق، جز از راهِ تحملِ سختی‌هایِ جان‌کاه و خون‌دل خوردن‌هایِ مستمر، میسر نمی‌گردد.

معنی و تفسیر

گر تیغ بارد در کوی آن ماه گردن نهادیم الحکم لله

اگر در راهِ رسیدن به آن یارِ زیبا، بارانی از شمشیر ببارد و جانمان به خطر افتد، ما سرِ تسلیم فرود می‌آوریم؛ چرا که فرمانِ نهایی تنها از آنِ خداوند است و ما را چاره‌ای جز رضایت به تقدیر نیست.

نکته ادبی: ترکیبِ «تیغ بارد» استعاره‌ای است از بلاها و سختی‌هایِ جان‌کاه و «الحکم لله» عبارتی قرآنی برای بیانِ تسلیم و رضا در برابرِ مشیتِ الهی.

آیین تقوا ما نیز دانیم لیکن چه چاره با بخت گمراه

ما نیز با راه و رسمِ پرهیزگاری و زهد آشنا هستیم و آن را می‌شناسیم، اما افسوس که بختِ بد و سرنوشتِ آشفته، ما را از این مسیر دور کرده است و دیگر در برابرِ این تقدیرِ گمراه، کاری از دستمان ساخته نیست.

نکته ادبی: «بختِ گمراه» تشخیص است و بخت را به انسانی تشبیه کرده که راه را گم کرده یا ما را به بیراهه می‌برد.

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم یا جام باده یا قصه کوتاه

من با شیخ و واعظ و بحث‌هایِ طولانیِ آن‌ها میانه‌ای ندارم؛ یا با جامِ شراب سرگرم می‌شوم و یا بحث را کوتاه می‌کنم تا وقتم به بیهودگی نگذرد.

نکته ادبی: «قصه کوتاه» کنایه از رها کردنِ بحث‌هایِ بی‌حاصل و بیهوده‌گویی‌هایِ زاهدانه است.

من رند و عاشق در موسم گل آن گاه توبه استغفرالله

من در فصلِ شکوفاییِ گل‌ها که موسمِ عاشقی است، رندانه دل به عشق سپرده‌ام؛ در چنین زمانِ مستی و شیدایی، چگونه می‌توان از توبه سخن گفت؟ استغفرالله از چنین فکرِ باطلی که توبه در این زمانه معنایی ندارد.

نکته ادبی: «رند» در ادبیاتِ حافظ، انسانی است که از قیدِ تظاهر به دین‌داری رسته و باطنی آگاه و قلبی عاشق دارد.

مهر تو عکسی بر ما نیفکند آیینه رویا آه از دلت آه

محبتِ من هیچ تأثیری در دلِ تو نداشت و گویی تو همچون آیینه، هیچ تصویری از من در خود منعکس نمی‌کنی؛ آه از آن دلِ سخت و بی‌رحمِ تو که هیچ عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: «آیینه رو» کنایه از زیبایی است اما در اینجا به سردی و بی‌تفاوتیِ معشوق در برابرِ ابرازِ عشقِ عاشق اشاره دارد.

الصبر مر و العمر فان یا لیت شعری حتام القاه

شکیبایی در برابرِ دوری، تلخ است و عمر نیز به‌سرعت در حالِ گذر است؛ ای کاش می‌دانستم که زمانِ دیدار و وصالِ تو کی فرا می‌رسد.

نکته ادبی: این بیت کاملاً به زبانِ عربی است و نشان‌دهنده‌یِ استیصال و بی‌قراریِ شاعر در بیانِ رنجِ دوری است.

حافظ چه نالی گر وصل خواهی خون بایدت خورد در گاه و بی گاه

ای حافظ، اگر به دنبالِ رسیدن به معشوق هستی، دیگر از رنج و سختی شکوه نکن؛ چرا که راهِ وصال نیازمندِ تحملِ درد و خون‌دل خوردن‌هایِ همیشگی است.

نکته ادبی: «خون خوردن» کنایه از تحملِ رنجِ بسیار و غم‌خواریِ پنهانی است که لازمه‌یِ سلوکِ عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغ بارد

تشبیه مشکلات و سختی‌هایِ راه به باریدنِ شمشیر برای القایِ شدتِ خطر و بلا.

کنایه خون خوردن

کنایه از تحملِ اندوهِ جان‌کاه و رنجِ مداوم در مسیرِ عاشقی.

تضاد تقوا و رندی

تقابلِ میانِ ظاهرِ دین‌دارانه و باطنِ عاشقانه و آزادمنشِ شاعر که محورِ اصلیِ اندیشه‌یِ اوست.

تشخیص بختِ گمراه

نسبت دادنِ صفتِ گمراهی به بخت (تقدیر) که نشان‌دهنده‌یِ سرگشتگیِ شاعر است.