غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۰۴

حافظ
می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این بر در میکده می کن گذری بهتر از این
در حق من لبت این لطف که می فرماید سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این
آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید گو در این کار بفرما نظری بهتر از این
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم مادر دهر ندارد پسری بهتر از این
من چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از روحیه‌ی رندی و وارستگی است که در آن شاعر با زبانی آمیخته به طنز و صمیمیت، نگاهی تازه به مقوله‌ی عشق، ملامت‌گری و ارزش‌گذاری‌های دنیوی دارد. حافظ در این ابیات، ضمن دفاع از طریق عاشقی در برابر عقل‌گرایی خشک و ناصحان مصلحت‌اندیش، با نوعی ناز و کرشمه‌ی شاعرانه، به ستایشِ معشوق و مقامِ رندی می‌پردازد.

درونمایه‌ی اصلی اثر، دعوت به نگریستن به جهان از دریچه‌ای متفاوت است؛ دریچه‌ای که در آن عشق نه مایه‌ی غم، بلکه والاترین هنر است. شاعر با تکیه بر ذوق و قلم خویش، خود را فراتر از پندهای عقلانی می‌بیند و با اطمینان، مسیرِ باده‌نوشی و عشق‌ورزی را برترین شیوه‌ی زیستن می‌داند.

معنی و تفسیر

می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این بر در میکده می کن گذری بهتر از این

به صف عاشقان و رندان، نگاهی پرمهرتر از گذشته داشته باش و سری به خلوتخانه‌ی ما بزن که شایسته‌ی توست.

نکته ادبی: می فکن در اینجا به معنای افکندن نیست، بلکه استعاره‌ای برای توجه کردن و نگاه کردن است.

در حق من لبت این لطف که می فرماید سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این

این لطفی که تو در حق من روا می‌داری بسیار زیباست، اما من شایسته‌ی محبتی فراتر و کامل‌تر از این هستم.

نکته ادبی: قدری هم به معنای اندازه و هم به معنای ارزش و اهمیت به کار رفته است که ایهام دارد.

آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید گو در این کار بفرما نظری بهتر از این

کسی که گمان می‌کند با تدبیر و اندیشه‌ی خود، گره‌های کورِ عالم را باز می‌کند، بیاید و برای این مشکلِ عشق، راهکاری بهتر از آنچه من دارم پیشنهاد دهد.

نکته ادبی: بفرما در این بیت با لحنی طنزآمیز و چالشی استفاده شده است که اقتدارِ پوشالیِ عقل‌گرایان را به سخره می‌گیرد.

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این

پندگوی من می‌گوید که عشق جز اندوه و رنج، هنری ندارد؛ ای خردمندِ مدعی، برو و اگر هنری والاتر از عشق سراغ داری، نشان بده.

نکته ادبی: ناصح به معنای اندرزگو و خواجه در اینجا به معنای فردِ عاقلِ مصلحت‌اندیش و بزرگ‌منش است که دیدگاهی دنیوی دارد.

دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم مادر دهر ندارد پسری بهتر از این

چرا نباید دلم را به این معشوقِ بی‌همتا بدهم؟ چرا که روزگار، در آفرینشِ جوهری چنین برتر و زیباتر ناتوان است.

نکته ادبی: مادر دهر استعاره‌ای از روزگار و چرخشِ جهان است که در ادبیات کهن برای زایشِ پدیده‌ها به کار می‌رود.

من چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این

وقتی من توصیه می‌کنم که باده بنوش و از لب ساقی بهره‌مند شو، سخن مرا بشنو که یقین بدان کسی بهتر از من، راه و رسمی برای خوشبختی سراغ ندارد.

نکته ادبی: قدح نوشیدن و لب ساقی بوسیدن کنایه از غنیمت شمردنِ فرصت و بهره‌مندی از زیبایی‌های معنوی و دنیوی است.

کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این

قلمِ حافظ چون درختی است که میوه‌هایی شیرین و نباتی به بار می‌آورد؛ میوه‌ای که در باغِ شعر و ادب، همتایی برای آن نخواهی یافت.

نکته ادبی: کلک در زبان کهن به معنای قلم ساخته شده از نی است که در اینجا با استعاره‌ای ملایم به میوه تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره صف رندان

اشاره به جایگاهِ عاشقان و وارستگانی که از قید ریا رها شده‌اند.

استعاره مادر دهر

تشبیه روزگار به مادری که زاینده‌ی موجودات است، برای نشان دادن یگانگی معشوق.

کنایه گره از کار جهان بگشاید

کنایه از حل کردن مشکلات پیچیده و عمیقِ انسانی و فلسفی.

تضاد ناصح / رندان

تقابل میان تفکر عقل‌گرایانه و پندآموز با تفکر رندانه و عاشقانه‌ی حافظ.