غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۴۰۳

حافظ
شراب لعل کش و روی مه جبینان بین خلاف مذهب آنان جمال اینان بین
به زیر دلق ملمع کمندها دارند درازدستی این کوته آستینان بین
به خرمن دو جهان سر فرو نمی آرند دماغ و کبر گدایان و خوشه چینان بین
بهای نیم کرشمه هزار جان طلبند نیاز اهل دل و ناز نازنینان بین
حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت وفای صحبت یاران و همنشینان بین
اسیر عشق شدن چاره خلاص من است ضمیر عاقبت اندیش پیش بینان بین
کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست صفای همت پاکان و پاکدینان بین

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل یکی از نمونه‌های برجسته نقد اجتماعی و اخلاقی در دیوان حافظ است که در آن، شاعر با زبانی طنزآمیز و تندوتیز، ریاکاری و تظاهر به دینداری را به باد انتقاد می‌گیرد.

درون‌مایه اصلی شعر، تقابل میان ظاهر فریبنده و باطن آلوده مدعیان زهد است؛ حافظ با هوشمندی، تضاد میان ادعای عرفانی و رفتار دنیوی این افراد را برملا می‌کند و به مخاطب هشدار می‌دهد که در پس هر لباس ساده و هر ادعای حق‌طلبی، الزاما پاکی وجود ندارد.

معنی و تفسیر

شراب لعل کش و روی مه جبینان بین خلاف مذهب آنان جمال اینان بین

نوشیدن شراب ناب و نگریستن به چهره‌ی زیبارویان را برگزین و به جای پایبندی به تعصبات کورکورانه و ظاهرگرایانه‌ی مدعیان دین‌داری، به جمال و زیبایی که در چهره‌ی این خوبان هست، توجه کن که در آن جلوه‌ای از حقیقت نهفته است.

نکته ادبی: اشاره به تقابل میان صورت‌گراییِ متعصبانه و عشقِ حقیقت‌جو.

به زیر دلق ملمع کمندها دارند درازدستی این کوته آستینان بین

این ریاکاران در زیر لباس‌های فریبنده‌ی خود، برای مردم دام‌هایی پهن کرده‌اند؛ به تضاد میان ادعای ساده‌زیستیِ ظاهری (کوتاه‌آستینان) و دست‌درازی و طمعِ باطنی آن‌ها بنگر.

نکته ادبی: تضاد (طباق) میان کوتاه و دراز برای نشان دادن نفاق.

به خرمن دو جهان سر فرو نمی آرند دماغ و کبر گدایان و خوشه چینان بین

این مدعیانِ فقر و گدایی که ظاهراً خوشه‌چینانِ خرمن دنیا هستند، آن‌قدر متکبرند که حتی به ثروت دو جهان نیز راضی نمی‌شوند؛ به کبر و غرورِ نهفته در این ظاهرسازان که خود را نیازمند جلوه می‌دهند، دقت کن.

نکته ادبی: پارادوکس میان فقرِ ظاهری و کبرِ باطنی.

بهای نیم کرشمه هزار جان طلبند نیاز اهل دل و ناز نازنینان بین

این معشوقانِ نازنین برای نیم‌نگاهی که به عاشق می‌اندازند، بهای هزاران جان را طلب می‌کنند؛ ببین که چقدر میان نیازِ عاشقِ دل‌سوخته و نازِ بی‌حد و حصرِ معشوق، فاصله و تضاد وجود دارد.

نکته ادبی: تضاد میان نازِ معشوق و نیازِ عاشق.

حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت وفای صحبت یاران و همنشینان بین

او حرمتِ دوستی و پیمانِ همنشینی با ما را زیر پا گذاشت و بدون توجه به حقوقِ رفاقت رفت؛ ببین که معنایِ وفاداری در نظرِ این یارانِ ظاهری چیست.

نکته ادبی: کنایه از بی‌وفایی و فراموشیِ پیمان‌های گذشته.

اسیر عشق شدن چاره خلاص من است ضمیر عاقبت اندیش پیش بینان بین

تنها راهِ رهایی و رسیدن به آرامش برای من، اسیرِ عشق شدن است؛ به ادعای پوچِ آن کسانی که خود را عاقبت‌اندیش و پیش‌بین می‌دانند و راهِ عشق را نفی می‌کنند، نگاه کن.

نکته ادبی: متناقض‌نما (پارادوکس): رسیدن به آزادی از طریق اسارت در بندِ عشق.

کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست صفای همت پاکان و پاکدینان بین

نشست و برخاست با دوستِ حقیقی، کدورت و تیرگی را از دلِ حافظ پاک می‌کند؛ به زلالی و صفایِ باطنِ کسانی که واقعاً پاک‌دین و اهلِ دل هستند، بنگر.

نکته ادبی: استعاره از دوست به عنوان صیقل‌دهنده روح.

آرایه‌های ادبی

تضاد دراز دستی و کوتاه آستینی

استفاده از واژگان متضاد برای افشای نفاق و ریاکاری ظاهری و طمع باطنی.

کنایه دلق ملمع

کنایه از ریاکاری و استفاده از ظواهر مذهبی برای پنهان کردن مقاصد پلید.

پارادوکس اسیر عشق شدن و خلاص شدن

این تناقض که رهایی حقیقی در گرو اسارت در دام عشق است.