غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۹۹

حافظ
کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس سزای حور بده رونق پری بشکن
به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، در ستایشِ جمالِ بی‌مثالِ معشوق سروده شده و شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، مقام و منزلتِ معشوق را برتر از تمام زیبایی‌های زمینی، آسمانی و حتی اسطوره‌ای می‌نشاند. در این فضایِ پرشور، شاعر معشوق را به نمایشِ بی‌پرده‌ی جلوه‌های زیبایی فرا می‌خواند تا با حضورِ خود، بطلانِ سحرِ ساحران و رونقِ افسانه‌ها را آشکار سازد.

حافظ در این ابیات، علاوه بر ستایشِ معشوق، به برتریِ هنرِ خویش نیز اشاره‌ای ظریف دارد و معتقد است که سخنِ نغز و ادیبانه‌ی او، حتی از نغمه‌های طبیعت (مانند بلبل) نیز پیشی می‌گیرد و بدین‌سان، حقیقتِ زیبایی را در کلامِ هنرمندانه جاودان می‌کند.

معنی و تفسیر

کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن

با ناز و کرشمه‌ای، بازارِ جادوی ساحران را کساد کن و با غمزه و اشاراتِ چشمانت، اعتبار و شهرتِ سامری (جادوگرِ افسانه‌ای) را در هم بشکن و بی‌مقدار کن.

نکته ادبی: سامری تلمیح به داستان موسی (ع) و جادوگری است که بنی‌اسرائیل را با گوساله طلایی گمراه کرد.

به باد ده سر و دستار عالمی یعنی کلاه گوشه به آیین سروری بشکن

غرور و اعتبارِ بزرگانِ عالم را به بادِ فنا بسپار؛ یعنی با کج نهادنِ کلاهِ خود، نشان بده که شیوه و رسمِ آزادگی و سروریِ حقیقی، از آنِ توست و دیگران در برابرِ تو ارزشی ندارند.

نکته ادبی: کج نهادن کلاه در عرفِ قدیم، نشانه‌ی استغنا، بی‌اعتنایی و آزادگی بوده است.

به زلف گوی که آیین دلبری بگذار به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن

به گیسوانت فرمان بده که دست از دلبری‌های همیشگی بردارند و به غمزه‌ی چشمانت بگو که با نگاهی ستمگر، قلبِ کسانی را که ستم‌کیش هستند، درهم بشکند.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از صنعتِ تشخیص (جان‌بخشی) بهره برده و به اعضای بدن معشوق فرمان می‌دهد.

برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس سزای حور بده رونق پری بشکن

از خانه بیرون آی و گوی سبقتِ زیبایی را از همگان بربا؛ آن‌چنان زیبا باش که حورِ بهشتی و پریِ افسانه‌ای در برابرِ تو رنگ ببازند و رونق‌شان از بین برود.

نکته ادبی: گوی خوبی بردن، کنایه از برنده شدن در مسابقه‌ی زیبایی و سرآمد بودن است.

به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن

با چشمانِ آهوگونه‌ات، قدرتِ خورشید را بگیر و مغلوب کن، و با ابروانِ کمان‌شکلت، قوسِ منحنیِ سیاره‌ی مشتری را کوچک و بی‌مقدار جلوه بده.

نکته ادبی: آهوانِ نظر اضافه تشبیهی است؛ یعنی چشمانی که به زیبایی و رمندگیِ آهو هستند.

چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن

هنگامی که بادِ بهاری، گلِ سنبل را معطر می‌کند، تو با نمایشِ گیسوانِ خوش‌بویِ عنبرینِ خود، قیمت و ارزشِ آن سنبل را در برابرِ عطرِ گیسویت بشکن.

نکته ادبی: عطرسای به معنای عطر افشان و خوشبوکننده است.

چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

ای حافظ، هنگامی که بلبل با نغمه‌هایش ادعای فصاحت و شیرین‌زبانی می‌کند، تو با سخنِ مرواریدگونه‌ات، قدر و ارزشِ کارِ او را بشکن و برتریِ کلامِ خود را ثابت کن.

نکته ادبی: دری در اینجا منسوب به در (مروارید) است؛ یعنی سخنی درخشان، ارزشمند و گران‌بها.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بازار ساحری / ناموس سامری

اشاره به داستان‌های تاریخی و اساطیری مرتبط با جادو و ساحری برای برجسته کردنِ هنرِ معشوق.

تشبیه و اغراق شیر آفتاب گرفتن / قوس مشتری شکستن

بزرگ‌نمایی قدرتِ معشوق تا حدی که نیروهای کیهانی (خورشید و مشتری) در برابر او به زانو در می‌آیند.

تشخیص (جان‌بخشی) به زلف گوی / به غمزه گوی

شاعر به اجزای صورت و موی معشوق به عنوان موجوداتی صاحبِ اراده خطاب می‌کند.

کنایه کلاه گوشه بشکن

اشاره به منشِ آزادگی و بی‌اعتنایی به آدابِ متکلفانه بزرگانِ درباری و متظاهر.

استعاره سخن دری

تشبیه کلامِ حافظ به مروارید که نشان از ارزشمندی و درخششِ شعر دارد.