غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۹۱

حافظ
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن
مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دست رنج تو همان به که شود صرف به کام دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن
پیر میخانه همی خواند معمایی دوش از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل تا جزای من بدنام چه خواهد بودن

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل بازتاب‌دهنده دیدگاه فلسفی و رندانه‌ی شاعر نسبت به گذر عمر و بی‌اعتباریِ ناپایدارِ روزگار است. در فضای این شعر، اضطرابِ مبهمِ انسان نسبت به آینده و سرانجامِ کار با روی آوردن به لذت‌هایِ معنوی و ظاهریِ دنیوی (مانند می و موسیقی) به چالش کشیده می‌شود. شاعر، مخاطب را به غنیمت شمردنِ لحظه و پرهیز از غصه خوردن برایِ فردا دعوت می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی، تقابلِ میانِ اندیشه‌های خشک و مقلدانه با نگرشِ آزاداندیشانه‌یِ شاعر است. او با زبانی آمیخته به پرسش‌های فلسفی، از بیهودگیِ نگران بودن سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که چون فرجامِ کار بر هیچ‌کس معلوم نیست، بهتر است حاصلِ عمر به کام‌روایی سپری شود تا حسرتِ ناکامیِ پس از مرگ.

معنی و تفسیر

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن

چه چیزی بهتر از اندیشیدن به می و شراب است، تا ببینم سرانجام و عاقبتِ کارِ ما در این جهان چه خواهد شد.

نکته ادبی: واژه 'می' و 'جام' در اینجا نمادهایی برای فارغ شدن از غم‌های دنیوی و رسیدن به سرخوشیِ عارفانه یا رندانه هستند.

غم دل چند توان خورد که ایام نماند گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن

تا کی باید غمِ دل خورد؟ عمر و روزگار که پایدار نیست. بگذار هم دل و هم این روزگار از بین برود، چه اهمیت دارد که بعد از آن چه می‌شود.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از استفهام انکاری، بر بی‌ارزش بودنِ غم خوردن برای دنیا تأکید می‌کند.

مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن

به آن شخصِ بی‌تاب و مضطرب بگو که فقط نگرانِ خودت باش، زیرا آن کسی که دامِ سرنوشت را پهن کرده است (خدا یا تقدیر)، به حالِ تو رحم نخواهد کرد.

نکته ادبی: استعاره‌ی 'مرغِ کم‌حوصله' به انسانی اشاره دارد که در برابر تقدیر بی‌تاب است.

باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش اعتبار سخن عام چه خواهد بودن

شراب بنوش و غصه نخور و به پند و اندرزِ افرادِ مقلد (بی‌خرد) گوش مده، زیرا سخنانِ این قشرِ عامی هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: واژه 'مقلد' به معنای کسی است که بدون تفکر از دیگران پیروی می‌کند و در تقابل با اندیشه‌یِ آزادِ شاعر است.

دست رنج تو همان به که شود صرف به کام دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن

بهتر است حاصلِ زحمات و دست‌رنجِ خودت را صرفِ خوشی و کام‌روایی کنی، چون نمی‌دانی که در نهایت، این ثروت یا دست‌رنج به کامِ چه کسی خواهد رسید (و از دستِ تو خواهد رفت).

نکته ادبی: تضاد میان 'به کام' (در راهِ خود) و 'به ناکام' (بی‌بهره ماندن) محورِ معنایی این بیت است.

پیر میخانه همی خواند معمایی دوش از خط جام که فرجام چه خواهد بودن

پیرِ میخانه (مرشدِ راه) دیشب معمایی را از رویِ خط‌هایِ داخلِ جامِ شراب می‌خواند و در جستجویِ پاسخِ این بود که فرجامِ کارِ جهان چه خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به 'خط جام' یا همان 'جام جم' که اسطوره‌ای است و در باورِ پیشینیان می‌توانست اسرارِ آینده را نشان دهد.

بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل تا جزای من بدنام چه خواهد بودن

من با ساز و آواز و شعر، دلِ حافظ را از مسیرِ زاهدانه منحرف کردم؛ حالا باید دید که جزایِ این بدنامی و رسواییِ من چه خواهد بود.

نکته ادبی: تخلص 'حافظ' در انتهای غزل آمده و شاعر با نگاهی طنازانه، خود را به‌خاطرِ شیوه‌یِ زندگی‌اش ملامت می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خط جام

اشاره به جامِ جهان‌نمای جمشید که در باورِ قدیم، آینده و نهان را نشان می‌داد.

تشبیه مرغ کم حوصله

تشبیه انسانِ بی‌تاب و نگران به مرغی که در دامِ تقدیر گرفتار است.

ایهام پیر میخانه

اشاره به پیرِ طریقت که در عینِ حال در میکده (عالمِ مستی و بیخودی) حضور دارد.

تضاد به کام / به ناکام

تقابلِ میانِ بهره بردن از زندگی و از دست دادنِ فرصت‌ها.