غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۹۰

حافظ
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش هر نفس با بوی رحمان می وزد باد یمن
شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او در همه شهنامه ها شد داستان انجمن
خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن
جویبار ملک را آب روان شمشیر توست تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
بعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن
گوشه گیران انتظار جلوه خوش می کنند برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش ساقیا می ده به قول مستشار موتمن
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار تا از آن جام زرافشان جرعه ای بخشد به من

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر در ستایش پادشاهی سروده شده که با ورودش، گویی بهار به بوستانِ سیاست و کشورداری بازگشته است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، استقرار عدالت و شکوهِ پادشاه را نوید می‌دهد و فضا را از شور و سرور آکنده می‌سازد.

در کنار مدح و ستایش سیاسی، شاعر با زیرکی و لحنی رندانه، دغدغه‌های عرفانی و انسانی خود را نیز در لایه‌های شعر می‌تند؛ به گونه‌ای که شکوهِ قدرتِ حاکم، در پیوند با بخشندگی، دادگری و بهره‌مندی از لذت‌های حلال و خردمندانه معنا می‌یابد.

معنی و تفسیر

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

تاج و شکوه پادشاه گل‌ها یعنی فصل بهار نمایان شد؛ خدایا، ورود این پادشاهِ بهاری را بر درختان سرو و یاسمن خجسته و پربرکت گردان.

نکته ادبی: سلطان گل استعاره از بهار و شکوفه‌های بهاری است که گویی بر تخت چمن نشسته‌اند.

خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن

این تکیه زدن بر تخت پادشاهی، به حق و شایسته بود تا نظم برقرار شود و هر کسی در جایگاهِ واقعی و شایسته خویش قرار گیرد.

نکته ادبی: نشست خسروی استعاره از به قدرت رسیدن و ثبات سیاسی حاکم جدید است.

خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن

به پادشاهی که نگین قدرت سلیمان را دارد، مژده بده که عاقبت کارش نیک است؛ چرا که اسم اعظم الهی دست اهریمن و بدخواهان را از آسیب رساندن به او کوتاه کرده است.

نکته ادبی: خاتم جم اشاره به انگشتری سلیمان نبی است که نماد قدرت مطلق و الهی بوده است.

تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش هر نفس با بوی رحمان می وزد باد یمن

تا ابد آبادان باشد این بارگاه که از غبارِ آستانه‌اش، بوی رحمت و مهربانی (مانند نسیم خوشِ سرزمین یمن) به مشام می‌رسد.

نکته ادبی: باد یمن نمادی از رحمت و برکت است که در ادبیات فارسی با رایحه خوش همراه است.

شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او در همه شهنامه ها شد داستان انجمن

شکوه و هیبتِ این پادشاه و شمشیر برنده‌اش که جهان را مسخر می‌کند، اکنون در تمام کتاب‌های تاریخ و مجالس سخن نقل می‌شود.

نکته ادبی: پور پشنگ اشاره به افراسیاب شاه توران است که در شاهنامه نماد قدرت و شوکت است.

خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن

گردون همچون اسبِ چوگان‌بازی برای تو رام شده است؛ اکنون که به میدانِ قدرت و فرمانروایی آمدی، به کار و کوشش برخیز و هدف را نشانه بگیر.

نکته ادبی: خنگ در متون کهن به معنای اسب است و در اینجا استعاره از تقدیر و روزگار است که مطیع پادشاه شده است.

جویبار ملک را آب روان شمشیر توست تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن

شمشیر تو همچون آبِ جاری، مایه حیات و آبادانی این سرزمین است؛ ریشه‌ی بدخواهان را قطع کن و درخت عدالت را به جای آن بنشان.

نکته ادبی: جویبار ملک استعاره از جریان ثروت و امنیت در کشور است که توسط شمشیر (قدرت نظامی) حفظ می‌شود.

بعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن

جای شگفتی نیست اگر از این پس به برکتِ خلق‌و‌خوی خوش تو، سرزمین ایذج نیز پر از عطر نافه مشک شود؛ چنان‌که سرزمین ختن مشهور است.

نکته ادبی: نافه مشک ختن استعاره از رایحه خوش و اصالت است که با عدل پادشاه در مناطق تحت حکومتش می‌پیچد.

گوشه گیران انتظار جلوه خوش می کنند برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن

عاشقانِ گوشه‌نشین در انتظار جلوه‌گری تو هستند؛ پس نقاب از چهره بردار و کلاهِ وقار را کج کن (با ناز و دلبری جلوه‌گری کن).

نکته ادبی: برشکن طرف کلاه کنایه از ناز و کرشمه و دلبری کردن است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش ساقیا می ده به قول مستشار موتمن

با عقل مشورت کردم و او نوشیدن شراب را پیشنهاد کرد؛ ای ساقی، به گفته‌ی این مشاورِ مطمئن (عقل)، به من شراب بده.

نکته ادبی: مستشار موتمن طنز حافظانه است که عقل (مظهر منطق) را به نوشیدن شراب (مظهر بی‌پروایی) توصیه می‌کند.

ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار تا از آن جام زرافشان جرعه ای بخشد به من

ای نسیم صبا، به ساقیِ مجلس اتابک بگو تا از آن جامِ زرین و درخشان، جرعه‌ای به من ببخشد.

نکته ادبی: جام زرافشان به جامی گفته می‌شود که تلالو و درخشندگی خاصی دارد و کنایه از شرابِ ناب است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خاتم جم

اشاره به افسانه سلیمان نبی و انگشتری او که نماد پادشاهی و قدرت بود.

استعاره سلطان گل

تشبیه بهار به پادشاهی که بر تخت باغ نشسته است.

تشبیه خنگ چوگانی چرخت

تشبیه گردش روزگار به اسب بازی چوگان که مطیع سوارکار (پادشاه) است.

کنایه کوتاه دست کردن

کنایه از ناتوان کردن دشمن و سلب قدرت از او.