غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۸۶

حافظ
خدا را کم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بی سامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای می فروشان
در این صوفی وشان دردی ندیدم که صافی باد عیش دردنوشان
تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانی های مشتی دلق پوشان
چو مستم کرده ای مستور منشین چو نوشم داده ای زهرم منوشان
بیا و از غبن این سالوسیان بین صراحی خون دل و بربط خروشان
ز دلگرمی حافظ بر حذر باش که دارد سینه ای چون دیگ جوشان

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، بیانی تند و تیز در نقدِ ریاکاری و تظاهر به پارسایی است. شاعر در جایگاه منتقدِ اجتماعی و عارفِ حقیقت‌جو، مخاطب خود را از همنشینی با کسانی که خرقه زهد و تقوا بر تن کرده‌اند اما باطنی آلوده دارند، برحذر می‌دارد و برتریِ رندانِ بی‌آلایش و عاشق را یادآور می‌شود.

در لایه‌های عمیق‌تر، این ابیات دعوتی است به صداقت و دردمندیِ راستین. حافظ با زبانی کنایه‌آمیز، تضاد میانِ صورت‌گراییِ صوفی‌نمایان و حقیقتِ درونیِ باده‌نوشان را به تصویر می‌کشد و در پایان، با هشداری عاشقانه، از گرمای سوزانِ قلبِ خویش سخن می‌گوید که حاصلِ همین صدق و شورِ درونی است.

معنی و تفسیر

خدا را کم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بی سامان مپوشان

تو را به خدا سوگند، از هم‌نشینی با آنان که خرقه زهد بر تن دارند دوری کن و چهره زیبای خود را از رندانِ آزاده و بی‌قید و بند پنهان مکن.

نکته ادبی: خدا را: در اینجا به معنای «برای رضای خدا» یا به عنوان سوگند برای تأکید است.

در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای می فروشان

در این لباسِ زهد و تقوای دروغین، آلودگی‌های بسیاری نهفته است؛ خوشا به حالِ زمانه‌ای که باده‌فروشانِ راستین در آن حضور دارند.

نکته ادبی: تضاد میان «خرقه» که نماد زهد ظاهری است و «می‌فروشان» که نمادِ بی‌ریایی است.

در این صوفی وشان دردی ندیدم که صافی باد عیش دردنوشان

من در میان این صوفی‌نمایان، هیچ درد و سوزِ عاشقانه‌ای ندیدم؛ امید که عیش و کامِ آنان که دردِ عشق می‌کشند، گوارا و صاف باشد.

نکته ادبی: درد: در عرفان به معنایِ طلبِ راستین و سوزِ فراق است که در ریاکاران یافت نمی‌شود.

تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانی های مشتی دلق پوشان

تو صاحبِ طبعی لطیف و نازک هستی و تاب و توانِ تحملِ سنگینیِ روح و وجودِ این مدعیانِ دلق‌پوش (ریاکاران) را نداری.

نکته ادبی: دلق‌پوش: استعاره از کسانی که لباسِ درویشی بر تن دارند اما بویی از طریقت نبرده‌اند.

چو مستم کرده ای مستور منشین چو نوشم داده ای زهرم منوشان

اکنون که با زیباییِ خود مرا سرمست کرده‌ای، پنهان و پوشیده منشین؛ و حالا که شهدِ وصال را به کامم ریخته‌ای، زهرِ هجران را به خوردم مده.

نکته ادبی: مستور: به معنای پنهان و پوشیده؛ اشاره به نقاب یا حجاب میان عاشق و معشوق.

بیا و از غبن این سالوسیان بین صراحی خون دل و بربط خروشان

بیا و رنج و اندوهی را که از نیرنگِ این سالوسان ایجاد شده بنگر؛ که صدایِ ناله و دردِ آن، مانندِ صدایِ بربط و خونِ دلِ صراحی است.

نکته ادبی: غبن: به معنای فریب، زیان و حسرت است.

ز دلگرمی حافظ بر حذر باش که دارد سینه ای چون دیگ جوشان

از گرمایِ قلب و شورِ عاشقانه‌یِ حافظ دوری کن و مراقب باش، زیرا سینه‌یِ او از شدتِ درد و شوق، مانند دیگی در حالِ جوشیدن است.

نکته ادبی: دیگ جوشان: کنایه از التهاب، شور و هیجانِ درونی که نشان از عشقِ آتشین است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خرقه پوشان و رندان

تقابل میان ریاکارانِ زاهدنما و آزادگانِ عاشق.

استعاره دیگ جوشان

تشبیه سینه عاشق به دیگ جوشان برای نشان دادنِ التهاب و بی‌قراریِ شدید.

ایهام درد

به معنای رنج جسمانی و همچنین در معنای عرفانی به معنای سوز و عشقِ حقیقی.