غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۸۵

حافظ
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند یار مه روی مرا نیز به من بازرسان
دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
برو ای طایر میمون همایون آثار پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات بشنو ای پیک خبرگیر و سخن بازرسان
آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزلِ درخشان، ناله‌ای است برخاسته از دلی مجروح که در فراقِ یار، آواره و سرگشته است. حافظ در این ابیات، با زبانی سرشار از حسرت و اشتیاق، از خداوند طلب می‌کند تا محبوبِ گریزپای و زیبا را که همچون آهویی مشکین یا سروی خرامان است، به دامانِ زندگیِ او بازگرداند. فضا، فضایی است آمیخته با تقدسِ دعا و سوزِ هجران، جایی که شاعر حتی نظمِ کیهانیِ خورشید و ماه را گواه می‌گیرد تا شاید بر بازگشتِ یار تأکید ورزد.

نکته‌ی کانونی در این اثر، پیوندِ میانِ دیدگانِ حافظ و موطنِ یار است. شاعر، محبوب را نه فقط در بیرون، که در آینه‌ی چشمانِ خویش می‌جوید و نبودِ او را به مثابه‌ی مرگِ خویش و دوریِ روح از تن می‌پندارد. بهره‌گیری از نمادهایی چون عنقا، آهوی ختن و لعلِ یمانی، دلالت بر این دارد که معشوقِ او در جایگاهی رفیع و دست‌نیافتنی قرار دارد و تنها راهِ وصال، عنایتِ الهی است.

معنی و تفسیر

یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان

پروردگارا، آن محبوبِ زیبا و خوش‌بو را به جایگاهِ اصلی‌اش (ختن) بازگردان و آن قامتِ رعنا و بلندبالا را به گلستانِ زندگیِ من بازآور.

نکته ادبی: ختن استعاره از اقلیمِ زیبایی است و آهوی ختن نمادِ خوش‌بویی و زیباییِ مطلق.

دل آزرده ما را به نسیمی بنواز یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان

دلِ رنج‌دیده‌ی مرا با نسیمی از سوی او آرام کن؛ مقصودم این است که آن روحی را که با دوری‌اش از تنم پر کشیده، دوباره به کالبدم بازگردان.

نکته ادبی: جان از تن رفتن کنایه از شدتِ فراق است که شاعر احساس می‌کند با رفتنِ یار، حیات از او سلب شده است.

ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند یار مه روی مرا نیز به من بازرسان

آن‌گاه که خورشید و ماه در نظامِ آفرینش به فرمانِ تو به جایگاهِ خویش می‌رسند، محبوبِ ماهرویِ مرا نیز به من بازگردان.

نکته ادبی: تشبیه و تقابلِ معنایی میانِ گردشِ کیهانیِ ماه و خورشید با خواسته‌ی شاعر برای بازگشتِ معشوق.

دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان

چشمانم در حسرتِ لعلِ لب‌های او از خون پر شده است؛ پروردگارا، آن چهره‌ی درخشان و تابناک را به یمن (جایگاهِ او) بازگردان.

نکته ادبی: لعلِ یمانی استعاره از لب‌های سرخ و گران‌بها و کوکبِ رخشان استعاره از چهره‌ی درخشانِ یار است.

برو ای طایر میمون همایون آثار پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان

ای پیکِ خوش‌یمن و مبارک، برو و داستانِ ناچیزان (کلاغان) را نزدِ عنقا (سیمرغِ عالی‌قدر) بازگو کن (تا شاید به واسطه‌ی او، راهی به وصال یابم).

نکته ادبی: عنقا نمادِ محبوبِ متعالی و زاغ و زغن کنایه از سخنانِ بی‌ارزشِ دیگران یا خودِ شاعر در برابرِ عظمتِ یار است.

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات بشنو ای پیک خبرگیر و سخن بازرسان

خلاصه سخن این است که ما بی‌حضورِ تو زندگی را نمی‌خواهیم؛ ای پیکِ پیام‌رسان، این کلام را بشنو و با خبری از بازگشتِ او برگرد.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه حیات بدونِ حضورِ یار معنایی ندارد و یک خواسته‌ی قلبیِ بنیادین است.

آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان

پروردگارا، آن کسی که خانه‌اش در دیدگانِ حافظ بود، اکنون که غریب و دور است، او را به آرزویش برسان و به وطن بازگردان.

نکته ادبی: دیدگانِ حافظ نمادِ جایگاهِ رفیع و امنِ یار در وجودِ شاعر است که اکنون خالی مانده.

آرایه‌های ادبی

استعاره آهوی مشکین، سهی سرو، لعل یمانی، کوکب رخشان

توصیفِ زیبایی‌ها و ویژگی‌های ظاهری معشوق با استفاده از عناصرِ طبیعی و قیمتی.

تلمیح و تمثیل عنقا، زاغ و زغن، ختن، یمن

اشاره به موجوداتِ اساطیری و مکان‌های جغرافیایی برای برجسته‌سازیِ تفاوتِ جایگاهِ عاشق و معشوق.

تشخیص بشنو ای پیک خبرگیر

خطاب قرار دادنِ پیکِ خیالی و نسبت دادنِ ویژگیِ شنیدن به او برای پیشبردِ کلام.

مبالغه دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد

اغراق در شدتِ اشتیاق و گریه که منجر به خون‌شدنِ چشم شده است.