غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۷۷

حافظ
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکند طلب از سایه میمون همایی بکنیم
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تصویرگرِ حالِ پریشانِ عاشقی است که در جست‌وجوی مرهمی برای دردِ جانکاهِ هجران و دوری از محبوب است. شاعر در این فضای دلتنگی و حرمان، از یاران، رندان و اهلِ معنا استمداد می‌جوید تا راهی به سویِ رهایی و نشاطِ دوباره بیابد. کلامِ شاعر از مرحله‌یِ اندوهِ فردی آغاز شده و به مرحله‌یِ طلبِ یاری از نگاه‌هایِ روشنِ بزرگان و طلبِ سعادت می‌رسد.

درونمایه‌یِ اصلیِ اثر، گذار از رکود و پژمردگیِ روحی به سویِ شکوفایی و کمال است. شاعر خرابات و عالمِ رندی را پناهگاهی می‌بیند که در آن، جانِ خسته می‌تواند دوباره جان بگیرد و با کلامِ سحرانگیزِ شعر، به آرامش و نوازِش برسد.

معنی و تفسیر

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

ما شبی به درگاه خدا دست نیاز بلند می‌کنیم و دعا می‌خوانیم تا راه چاره‌ای برای دردِ جدایی از تو بیابیم.

نکته ادبی: دست برآریم کنایه از دعا کردن و طلب حاجت از درگاه الهی است.

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

دلم از دردِ دوری بیمار شده است؛ ای یاران، مرا یاری کنید تا طبیبی (پیر طریقت) بیابیم و دارویی برای بهبودش فراهم کنیم.

نکته ادبی: طبیب استعاره از مرشد یا پیرِ کامل است که درد دل را درمان می‌کند.

آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

آن کس که بدونِ هیچ گناهی از من رنجید و با بی‌مهری (مانند ضربه شمشیر) مرا مجروح کرد و رفت، برای رضای خدا او را بازگردانید تا دوباره با هم آشتی کنیم و صفا یابیم.

نکته ادبی: تیغ زدن کنایه از ابراز قهر و بی‌مهریِ شدید است.

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم

ریشه شادی و نشاط در وجودم خشک شده است؛ راهِ رسیدن به خرابات (مقام وارستگی) کجاست تا در آن آب و هوا، دوباره رشد و تازگی را تجربه کنم؟

نکته ادبی: خشک شدن بیخ طرب کنایه از زوال شادی و افسردگی جان است.

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

ای دل، از اندیشه و نگاهِ روشنِ رندان طلبِ یاری کن؛ وگرنه این راهِ عشق، دشوار است و ممکن است به خطا بیفتیم.

نکته ادبی: رندان در ادبیات عرفانی، وارستگانی هستند که ظاهر و باطن یکی دارند و به بندِ ریا گرفتار نیستند.

سایه طایر کم حوصله کاری نکند طلب از سایه میمون همایی بکنیم

تکیه کردن بر افرادِ کم‌همت و کوچک‌منش فایده‌ای ندارد؛ باید از سایه پرنده خوش‌یمن و سعادت‌بخشِ هما طلبِ یاری کنیم.

نکته ادبی: همای نمادِ سعادت و رسیدن به مقصودِ عالی است.

دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم

صبر و قرار از دست داده‌ام؛ آن حافظِ خوش‌سخن کجاست تا با اشعار و کلامِ موزونش، جانِ مرا به نغمه‌خوانی و آرامش وادارد؟

نکته ادبی: پرده دریدن کنایه از آشکار شدنِ رازِ دل و بی‌قراری است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دست برآریم

اشاره به دعا و طلب حاجت.

استعاره طبیب

اشاره به راهنما و مرشد که درمانگرِ دردهای روحی است.

نماد همای

نمادِ خوش‌عاقبتی، بزرگی و سعادت.

استعاره خرابات

نمادِ جایگاهِ رهایی از قید و بندهایِ دنیوی و ریاکاری.