غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۷۵

حافظ
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم دلق ریا به آب خرابات برکشیم
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
سر خدا که در تتق غیب منزویست مستانه اش نقاب ز رخسار برکشیم
کو جلوه ای ز ابروی او تا چو ماه نو گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
حافظ نه حد ماست چنین لاف ها زدن پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزلِ پرشور، بیانی جسورانه در نقدِ ریاکاری و تظاهر به دین‌داری است. شاعر با زبانی رندانه و سرکش، مخاطب را به رهایی از بندِ ظواهرِ فریبنده و خرقهٔ سالوس فرامی‌خواند و عشقِ حقیقی و بی‌آلایش را جایگزینِ زهدِ خشکِ صومعه‌نشینان می‌کند.

فضای حاکم بر شعر، حال و هوای 'رندی' و 'آزادیِ درون' است که در آن حقیقتِ هستی، برتر از قواعدِ خشکِ اجتماعی و مذهبیِ زمانه دانسته می‌شود. در نهایت، حافظ با فروتنیِ هوشمندانه، بازگشت به خویشتن و شناختِ حد و اندازهٔ خود را یادآور می‌شود و به تضاد میانِ داعیه‌های بزرگِ معنوی و واقعیتِ خاکیِ انسان اشاره دارد.

معنی و تفسیر

صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم

ای صوفی! بیا تا ردای تزویر و ریا را از تن بیرون کنیم و به این نمایشِ دروغین که با تکیه بر آن خودنمایی می‌کنی، خط بطلان بکشیم.

نکته ادبی: واژه 'زرق' به معنای فریب و دروغ است و 'برکشیدن' در اینجا به معنای دور انداختن و کنار گذاشتن است.

نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم دلق ریا به آب خرابات برکشیم

نذورات و هدایای صومعه را صرف خرید می می‌کنیم و لباسِ ریاکارانه‌ی خود را با آبِ خرابات (میکده که مظهر پاکیِ حقیقی است) می‌شوییم تا ناپاکی آن زدوده شود.

نکته ادبی: تضاد میان 'صومعه' (نماد زهد ریایی) و 'خرابات' (نماد معرفت و آزادی) در این بیت کلیدی است.

فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم

اگر فردا در قیامت بهشتِ جاودان را نصیب ما نکنند، خودمان دست به کار می‌شویم و حوریان و غلمانِ آن را به سوی خود می‌کشانیم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده جسارتِ رندانه و طنزِ تلخِ شاعر در مواجهه با مفاهیمِ سنتیِ پاداش اخروی است.

بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم

بیایید با خوشی از مجلسِ صوفیانِ ریاکار بگریزیم و در عوض، شراب و معشوق را غنیمت شمرده و به آغوش بکشیم.

نکته ادبی: 'بیرون جهیم' استعاره از گسستن بندهای تقلید و پیوستن به فضای بی‌قید و بندِ رندان است.

عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم

باید اکنون که فرصت داریم به عیش و نوش بپردازیم؛ چرا که اگر چنین نکنیم، روزی که با مرگ این جهان را ترک می‌کنیم، با حسرت و اندوه خواهیم رفت.

نکته ادبی: تاکید بر مفهوم غنیمت شمردن دم که در اندیشه خیامی ریشه دارد.

سر خدا که در تتق غیب منزویست مستانه اش نقاب ز رخسار برکشیم

رازِ الهی که در پردهٔ غیب پنهان است، باید با مستی و شورِ عاشقانه، از چهره‌اش نقاب برداریم و آن را آشکار کنیم.

نکته ادبی: اشاره به 'تتق غیب' که کنایه از نادانستنی‌های عالمِ ملکوت است.

کو جلوه ای ز ابروی او تا چو ماه نو گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم

کجاست جلوه‌ای از ابروی تو که همچون ماهِ نو است، تا با آن کمان، گویِ آسمان را در خمِ چوگانِ زرینِ خود جای دهیم؟

نکته ادبی: تصویرسازیِ حماسی که ابروی یار را به هلال ماه و سپهر را به گوی تشبیه کرده است.

حافظ نه حد ماست چنین لاف ها زدن پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

ای حافظ! این ادعاهای بزرگ در شأن و حدِ ما نیست؛ پس چرا بیش از اندازه توان و جایگاه خود، پا از گلیممان درازتر می‌کنیم؟

نکته ادبی: استفاده از ضرب‌المثلِ 'پای از گلیم بیرون نهادن' برای بیانِ فروتنیِ در برابرِ ادعاهای عرفانیِ بزرگ.

آرایه‌های ادبی

تضاد صومعه و خرابات

قرار دادن جایگاهِ زهدِ خشک در برابرِ مکانِ رندی و عاشقی برای برجسته‌سازیِ تقابلِ ریا و حقیقت.

کنایه پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

اشاره به زیاده‌خواهی یا ادعای گزاف کردن بیش از حدِ ظرفیت و مرتبه خویش.

استعاره گوی سپهر

تشبیه آسمان به گوی در بازی چوگان که نشان‌دهنده تسلط و قدرتِ معشوق است.

مراعات نظیر می، خرابات، باده، شاهد

جمع‌آوری واژگانی که در فضای ادبیِ مربوط به مکتب رندی و عرفان عاشقانه پیوند معنایی دارند.