غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۶۵

حافظ
عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم روی و ریای خلق به یک سو نهاده ایم
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده ایم هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده ایم
عمری گذشت تا به امید اشارتی چشمی بدان دو گوشه ابرو نهاده ایم
ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته ایم ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده ایم
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز بنیاد بر کرشمه جادو نهاده ایم
بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم
در گوشه امید چو نظارگان ماه چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده ایم
گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست در حلقه های آن خم گیسو نهاده ایم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، بیانگر عهد و پیمان عاشقانه و عارفانه شاعر با معشوق است که در آن، تمامی تعلقات دنیوی، از جمله ریاکاری‌های اجتماعی و مجادلات بی‌پایان علمی و مدرسه را برای دست‌یابی به حقیقتِ عشق، کنار گذاشته است. شاعر در فضایی آکنده از تسلیم و اشتیاق، وجود خود و جان و دلش را در گرو نگاه و گیسوی معشوق می‌بیند.

تم اصلی این غزل، برتری مقامِ عشق و رندی بر عقلِ جزئی‌نگر و قدرتِ دنیوی است. شاعر با تصویرسازی‌های بدیع و استفاده از نمادهای طبیعت، نشان می‌دهد که پادشاهی واقعی و عافیتِ جان، نه در لشکریان و زور بازو، بلکه در سایه‌ی جذبه‌های پنهانی معشوق نهفته است.

معنی و تفسیر

عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم روی و ریای خلق به یک سو نهاده ایم

عمر زیادی است که ما مسیر عشق و غم تو را در پیش گرفته‌ایم و تمام تظاهرها و دورویی‌های مردم را به کناری گذاشته‌ایم.

نکته ادبی: رو نهادن به معنای روی آوردن و قدم نهادن در مسیری است؛ ریا به معنای تظاهر به نیکی است.

طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم

ما درس و بحث و هیاهوی مدارس و علم ظاهری را رها کرده‌ایم و در مسیر عشق، همراه با جامِ شراب و ساقی زیبارو قرار گرفته‌ایم.

نکته ادبی: قال و قیل استعاره از بحث‌های بی‌حاصل و جنجال‌های علمی است؛ طاق و رواق نماد بناهای آموزشی است.

هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده ایم هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده ایم

ما جانمان را به چشمان مستِ تو که مانند نرگسِ جادوگر است سپرده‌ایم و دلمان را در پیچ و تاب زلفان سیاه و بلندت گرفتار کرده‌ایم.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم خمار و نیمه‌باز است؛ سنبل هندو نماد زلف سیاه، بلند و پرپیچ‌و‌خم است.

عمری گذشت تا به امید اشارتی چشمی بدان دو گوشه ابرو نهاده ایم

روزگار بسیاری گذشت تا به امید اینکه اشارتی از تو ببینیم، چشمانمان را پیوسته به گوشه‌ی ابروان تو دوخته‌ایم.

نکته ادبی: اشارت در اینجا کنایه از توجه و لطف معشوق است.

ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته ایم ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده ایم

ما به آن آرامش و پادشاهیِ قلبی، نه از طریق لشکرکشی و نه از راه زور بازو، بلکه تنها از طریق عشق دست یافته‌ایم.

نکته ادبی: ملک عافیت استعاره از آرامش و سلامتِ روح و روان است.

تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز بنیاد بر کرشمه جادو نهاده ایم

تا لحظه سحر منتظریم ببینیم چشمِ معشوق چه بازی تازه‌ای درمی‌آورد؛ چرا که اساس زندگی و دل‌خوشی خود را بر کرشمه‌های جادویی او بنا کرده‌ایم.

نکته ادبی: کرشمه به معنای ناز و غمزه است که تأثیری سحرآمیز بر عاشق دارد.

بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم

بدون حضور زلفان پرپیچ‌و‌تاب تو، از شدت اندوه و ملال، سرم را که سرشار از سودای عشق توست، مانند گل بنفشه بر روی زانوهایم گذاشته‌ام.

نکته ادبی: تشبیه سرِ عاشق به گل بنفشه اشاره به سرافکندگی و اندوه دارد که مانند گل بنفشه سر به زیر است.

در گوشه امید چو نظارگان ماه چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده ایم

ما مانند کسانی که به تماشای ماه نشسته‌اند، در کنج خلوتِ امید، چشمانمان را به خمیدگیِ زیبای ابروان تو دوخته‌ایم.

نکته ادبی: نظارگان ماه کنایه از عاشقان و مشتاقانی است که در انتظار دیدن روی معشوق هستند.

گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست در حلقه های آن خم گیسو نهاده ایم

به من گفتی ای حافظ! دل سرگردان و آشفته‌ات کجا گم شده است؟ به تو می‌گویم که دلم را در پیچ و خم گیسوان تو به امانت نهاده‌ام.

نکته ادبی: گیسو در اینجا نمادِ گرفتاری و بندِ عشق است که دل عاشق در آن گرفتار شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچون بنفشه

شاعر سرِ خود را که از غمِ دوری خم شده، به گل بنفشه تشبیه کرده است که به دلیل سنگینی گلبرگ‌ها، سر به زیر است.

استعاره نرگس جادو

چشمان معشوق به گل نرگس تشبیه شده که هم از نظر ظاهری به آن شباهت دارد و هم از نظرِ اثرِ مست‌کنندگی و جادویی‌اش.

نماد سنبل هندو

استعاره‌ای برای توصیف زلف سیاه، بلند و معطر معشوق که دلبری می‌کند.

کنایه رو نهادن

کنایه از اراده کردن و پیش گرفتن یک مسیر و هدف خاصهویت در آن است.

تضاد قال و قیلِ علم و جام و ساقی

تضاد میان علم خشکِ مدرسه و عشق و شورِ ناشی از باده‌نوشی عرفانی.