غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۶۴

حافظ
ما بی غمان مست دل از دست داده ایم همراز عشق و همنفس جام باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم
پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم
کار از تو می رود مددی ای دلیل راه کانصاف می دهیم و ز راه اوفتاده ایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، بازتاب‌دهنده جهان‌بینی خاص حافظ درباره مقام رندی و عاشقی است. شاعر در این فضای کلامی، خود و هم‌مسلکانش را نه افراد لاقید و بی‌دغدغه، بلکه عاشقانی معرفی می‌کند که به دلیل سپردن دل به معشوق ازلی، از تعلقات دنیوی و غم‌های گذرای بشری فارغ شده‌اند. او با بیانی صریح از مسیر عاشقی دفاع می‌کند و معتقد است این راه با وجود دشواری‌ها و ملامت‌های دیگران، اصیل‌ترین طریقه برای رسیدن به حقیقت است.

درونمایه اصلی اثر بر مدار اصالتِ باطن و صداقتِ قلبی می‌چرخد. حافظ در این ابیات، تفاوت میان ظاهرِ آراسته به رنگ و لعابِ دنیوی را با باطنِ داغ‌دیده و رنجورِ عاشق تبیین می‌کند. او از مخاطب و پیر راه یاری می‌جوید و در نهایت، خویشتن را به لوحِ سفیدی تشبیه می‌کند که فاقد هرگونه فریب و دورویی است؛ تصویری که نشان‌دهنده یکپارچگیِ وجودیِ شاعر در مقامِ تسلیم و بندگی است.

معنی و تفسیر

ما بی غمان مست دل از دست داده ایم همراز عشق و همنفس جام باده ایم

ما کسانی هستیم که از غم‌های دنیوی رهایی یافته و مستِ عشقیم؛ دلی که داشتیم به دستِ معشوق سپردیم. ما محرمِ اسرارِ عشق و هم‌نشینِ پیوسته با جامِ باده‌ایم.

نکته ادبی: ترکیبِ «بی‌غمانِ مست» اشاره به رندانِ فارغ از قید و بندهای زاهدانه دارد و «هم‌نفس» کنایه از هم‌نشینی و دمسازیِ دائمی است.

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم

مردمِ عیب‌جو، تیرهای ملامت و سرزنشِ بسیاری به سوی ما پرتاب کرده‌اند، اما ما توانستیم به لطفِ توجهِ جانان (معشوق) و به واسطه‌ی «ابروی او»، راهِ مقصود را بگشاییم.

نکته ادبی: «کمانِ ملامت» استعاره‌ای است از سخنانِ تند و سرزنش‌آمیز؛ «ابروی جانان» نیز کنایه از نگاه و التفاتِ معشوق است که راهگشای سالکان است.

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

ای گل، تو تنها دیشب داغِ خستگیِ ناشی از میگساریِ صبحگاهی (صبوحی) را چشیدی، اما ما همچون شقایق، با داغِ عشق و دردِ هجران متولد شده‌ایم و این رنج همزادِ ماست.

نکته ادبی: «داغِ صبوحی» به رنجِ پس از مستی اشاره دارد و «شقایق» نمادِ گلِ داغ‌دار است که نشانِ ابدی بر سینه دارد.

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم

اگر پیرِ مغان از توبه‌ی ظاهریِ ما دلگیر شده است، به او بگو دوباره شرابِ صاف و بی‌غش بیاورد؛ چرا که ما برای عذرخواهی و جبرانِ این کوتاهی آماده ایستاده‌ایم.

نکته ادبی: «پیرِ مغان» استعاره‌ای از مرشدِ راه و راهبرِ معنوی است و «عذر» در اینجا به معنای پذیرشِ خطا و بازگشت به راهِ اصلی است.

کار از تو می رود مددی ای دلیل راه کانصاف می دهیم و ز راه اوفتاده ایم

ای راهنمای طریق، کارِ ما تنها با یاریِ تو به سرانجام می‌رسد؛ به ما مدد برسان، زیرا اعتراف می‌کنیم که از راهِ اصلی دور افتاده و گمراه شده‌ایم.

نکته ادبی: «دلیلِ راه» به معنای رهبر و راهنماست و جمله‌ی «کانصاف می‌دهیم» اعترافِ آگاهانه به ناتوانی و لغزشِ خویش است.

چون لاله می مبین و قدح در میان کار این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم

همانندِ گلِ لاله، تنها به سرخیِ شراب و قدحِ در دستِ ما نگاه نکن؛ به این داغِ بزرگ که بر دلِ خونینِ ما نشسته است توجه کن که ریشه در عشق دارد.

نکته ادبی: «لاله» نمادِ سرخیِ خون و داغ است؛ در اینجا شاعر تضادی بینِ ظاهرِ سرخِ شراب و باطنِ پردردِ خویش برقرار می‌کند.

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

پرسیدی که ای حافظ، این همه رنگ‌آمیزی و خیال‌پردازی در شعرت چیست؟ گمانِ خطا مبر، ما باطنمان همچون لوحِ ساده و بی‌نقش و نگار (پاک و خالص) است.

نکته ادبی: «لوحِ ساده» اشاره به صافیِ دل دارد که فاقدِ هرگونه رنگِ ریا و تعلقِ دنیوی است و «نقشِ غلط» اشاره به سوءبرداشتِ مخاطب دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمانِ ملامت

تشبیه سرزنش‌های مردم به تیر و کمان برای تأکید بر شدتِ آزاری که عاشق از عیب‌جویان می‌بیند.

تشبیه چون لاله

مانند دانستنِ عاشق به گلِ لاله برای نشان دادنِ سرخیِ چشم و چهره و داغِ نهفته در دل.

نماد پیرِ مغان

نمادِ مرشدِ معنوی و راهبری که فراتر از قید و بندهای مذهبیِ ظاهری، حقیقتِ عرفانی را می‌شناسد.

ایهام داغ

اشاره به سیاهیِ وسطِ گلِ شقایق و همچنین نمادِ درد و سوزِ درونیِ عاشق در فراق.