غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۵۲

حافظ
روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم در لباس فقر کار اهل دولت می کنم
تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام در کمینم و انتظار وقت فرصت می کنم
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن در حضورش نیز می گویم نه غیبت می کنم
با صبا افتان و خیزان می روم تا کوی دوست و از رفیقان ره استمداد همت می کنم
خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این لطف ها کردی بتا تخفیف زحمت می کنم
زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می کنم
دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش زین دلیری ها که من در کنج خلوت می کنم
حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل بازتاب‌دهنده تضاد میان ظاهرِ زاهدانه و باطنِ رندانه شاعر است که در آن، مقامِ رندی به عنوان والاترین مرتبه سلوک مطرح می‌شود. حافظ در این ابیات، از ریاکاری‌های ظاهری دوری جسته و به دنبال راهی برای رسیدن به معشوقِ ازلی است، اگرچه در این مسیر، گاه خود را در لباسِ فقر و گاه در هیبت یک رندِ بی‌پروا نشان می‌دهد تا حقیقت را از نااهلان پنهان دارد.

درونمایه اصلی، جست‌وجوی صادقانه حقیقت در میان جهانی مملو از تزویر و نگاهی طنزآمیز به احوالات خود است که شاعر را وامی‌دارد تا با هوشمندی، میان ساحت‌های مختلف زیستِ عرفانی خود (زهد و می‌گساری) بازی کند و این‌گونه، پیامی عمیق از عشق و آزادگی را به مخاطب منتقل سازد.

معنی و تفسیر

روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم در لباس فقر کار اهل دولت می کنم

مدتی طولانی است که در طریقت عشق (می‌خانه) به خدمت مشغولم و در ظاهر، جامه فقر بر تن دارم، اما در حقیقت، بهره‌ای از دولت وصلِ الهی برده‌ام که نصیب پادشاهان ظاهری نمی‌شود.

نکته ادبی: میخانه نماد عرفانی مکانِ تجلی حق است و دولت در اینجا به معنای سعادتِ معنوی است.

تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام در کمینم و انتظار وقت فرصت می کنم

تا چه زمانی باید در آرزوی به چنگ آوردن آن محبوب زیبا و بلندمرتبه (تذرو) باشم؟ پیوسته در کمین لحظه‌ای برای وصال نشسته‌ام و منتظر فرا رسیدن فرصتی مناسب هستم.

نکته ادبی: تذرو به معنای قرقاول است که در ادب فارسی کنایه از معشوقی زیبا و خوش‌رفتار است.

واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن در حضورش نیز می گویم نه غیبت می کنم

واعظِ ما بویی از حقیقت نبرده است؛ این حرف را با اطمینان بشنو که من حتی در حضور خود او نیز این سخن را می‌گویم و هدفم پشت‌سر حرف‌زدن یا غیبت نیست.

نکته ادبی: بوی حق نشنیدن کنایه از بی‌بهرگی از حقیقت و شناخت عرفانی است.

با صبا افتان و خیزان می روم تا کوی دوست و از رفیقان ره استمداد همت می کنم

با کمک نسیم سحرگاهان، لنگ‌لنگان و با سختی به سوی کوی محبوب می‌روم و از همراهان و هم‌سفران در این راه، طلب یاری و همت می‌کنم.

نکته ادبی: افتادن و خیزان نشانه استقامت و تلاش در طریق پرمخاطره عشق است.

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این لطف ها کردی بتا تخفیف زحمت می کنم

ای محبوب، خاک درگاه تو بیش از این طاقت تحمل حضور رنج‌آلود مرا ندارد؛ تو لطف‌های بسیاری به من کردی، اما اکنون من خودم را کنار می‌کشم تا بیش از این باعث زحمت تو نشوم.

نکته ادبی: تخفیف زحمت کنایه از خروج از محفل یا پایان‌دادن به مزاحمتِ عاشق برای معشوق است.

زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می کنم

بدان ای دل بی‌قرار که زلف محبوب، دامی برای گرفتار کردن است و نگاهِ پنهانی او همچون تیری بلاخیز؛ من بارها تو را نصیحت کرده‌ام، این هشدارهای مرا به خاطر بسپار.

نکته ادبی: غمزه در اینجا به معنای اشاراتِ چشمِ محبوب است که برای عاشق همچون بلا عمل می‌کند.

دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش زین دلیری ها که من در کنج خلوت می کنم

ای خدایی که کریمانه عیوب بندگان را می‌پوشانی، چشم بدبین دیگران را بر این جسارت‌ها و دلیری‌هایی که من در خلوت تنهایی خود انجام می‌دهم، ببند و نادیده بگیر.

نکته ادبی: کریم عیب‌پوش صفتی برای ذات پروردگار است که به ستارالعیوب بودن اشاره دارد.

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم

منِ حافظ، در یک مجلس نقش زاهد و عارف را بازی می‌کنم و در مجلسی دیگر جام شراب به دست دارم؛ به این بازیگری و هوشمندی من در رفتار با مردم بنگر که چگونه هر چهره‌ای را به مقتضای حال برمی‌گزینم.

نکته ادبی: صنعت در اینجا به معنای هنرِ رفتار و ظرافتِ برخورد با اطرافیان برای پنهان کردنِ اسرار باطنی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تذرو

تشبیه معشوق به پرنده‌ای زیبا و خوش‌خرام.

پارادوکس (متناقض‌نما) لباس فقر کار اهل دولت

جمع میان ظاهرِ درویشانه و باطنِ غنی و پادشاهانه در ساحتِ عرفان.

کنایه غمزه اش تیر بلاست

اشاره به تأثیر عمیق و دردناک نگاهِ دلبر در جانِ عاشق.

ایهام صنعت

به معنای هنرمندی و تردستی در مدیریتِ شرایط ظاهری.