غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۴۸

حافظ
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست می کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه جام بر این تخت روان افشانم غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل بیانگر شور و اشتیاق عمیق شاعری است که در پی وصال محبوب، تمامیِ آرامش و قرارهایِ متعارفِ خود را کنار می‌نهد. شاعر با نگاهی جسورانه به تقدیر و روزگار، از سویی بر رنج‌ها و گناهانِ وجودیِ بشر و از سوی دیگر بر غنیمت شمردنِ لحظاتِ حال تأکید می‌ورزد.

فضایِ حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از سوز و گدازِ عاشقی و عصیانی رندانه علیه گردشِ چرخِ گردون است. شاعر بر آن است تا با تکیه بر جامِ باده و مستی، از اندوهِ فردا رهایی یابد و معنایِ زندگی را نه در آینده‌یِ مبهم، بلکه در یگانگی با محبوب در همین لحظه جستجو کند.

معنی و تفسیر

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم

من چشمانم را به دریایی از اشک تبدیل می‌کنم و صبر و آرامش را به صحرا می‌سپارم تا پراکنده شود؛ در این مسیر و اشتیاق، دلِ خویش را به دریایِ پرتلاطمِ عشق می‌اندازم.

نکته ادبی: تشبیه دیده به دریا که کنایه از گریه بسیار است و واژه فکندن که در اینجا به معنای رها کردن و سپردن است.

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

از دلِ تنگ و گنهکارم، آهی می‌کشم که قدرت آن را دارد تا شعله‌ای برافروزد و گناهانِ ازلیِ آدم و حوا را در آتشِ خویش بسوزاند.

نکته ادبی: مبالغه‌ای شاعرانه در قدرتِ آهِ عاشق برایِ پاک کردنِ گناهانِ بزرگِ تاریخی.

مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست می کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

منشأ خوشبختی و شادی آنجاست که محبوبِ من حضور دارد؛ من با تمام وجود تلاش می‌کنم تا مگر راهی بیابم و خود را به آن جایگاه (آستانِ محبوب) برسانم.

نکته ادبی: مایه به معنای سبب و دلیل است و جهد به معنای تلاش و کوشش است.

بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

ای کسی که چهره‌ات مانند ماه و کلاهت همچون خورشید می‌درخشد، بندِ لباس (قبا) خود را بگشا تا من همچون زلفِ پریشانت، سرِ سرگشته و سودازده‌ام را به زیرِ پای تو بیندازم.

نکته ادبی: مه خورشیدکلاه استعاره از زیبایی و شکوهِ معشوق است.

خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم

من که از تیرهایِ بلایِ روزگار و تقدیر ضربه خورده‌ام، باده‌ای به من بدهید تا در حالتِ مستی چنان قدرتی یابم که بتوانم به عقده‌هایِ کمربندِ صورت فلکیِ جوزا تیر بزنم و تقدیر را به چالش بکشم.

نکته ادبی: جوزا صورت فلکی است و تیر زدن به آن کنایه از اوجِ قدرت‌نمایی و سرکشیِ رندانه علیه فلک است.

جرعه جام بر این تخت روان افشانم غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

من از جامِ شراب بر این زندگیِ فانی و گذران (تختِ روان) جرعه‌افشانی می‌کنم و با صدایِ موسیقیِ چنگ، هیاهو و شور و غوغایی در این آسمانِ بلند و نیلگون (گنبد مینا) برمی‌انگیزم.

نکته ادبی: گنبد مینا استعاره از آسمانِ کبود است که به عنوانِ محیطی محصور در نظر گرفته شده.

حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

ای حافظ، تکیه کردن و دل بستن به فردا و گذرِ ایام، اشتباه و خطاست؛ پس چرا باید شادی و عیشِ امروز را به فردا موکول کنم؟

نکته ادبی: عشرت به معنای خوش‌گذرانی و خوش‌بودن است و تکیه بر ایام کنایه از امیدِ واهی به آینده داشتن است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه آتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

اغراق در تأثیرِ آهِ عاشق که تواناییِ سوزاندنِ بزرگ‌ترین گناهانِ تاریخ را دارد.

تشبیه دیده دریا کنم

تشبیه چشم به دریا برای نشان دادنِ کثرتِ اشکِ جاری‌شده.

استعاره گنبد مینا

استفاده از این ترکیب برای توصیفِ آسمان و فضایِ حاکم بر جهان.

کنایه صبر به صحرا فکنم

کنایه از دور ریختنِ صبر و شکیبایی و از دست دادنِ اختیار و آرامش.