غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۴۵

حافظ
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر کارفرمای قدر می کند این من چه کنم
برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
مددی گر به چراغی نکند آتش طور چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم
حافظا خلد برین خانه موروث من است اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل در فضای اندوهناک هجران و تماشای جهان از دریچه نگاهی عارفانه سروده شده است که نشان‌دهنده ناپایداری لذات دنیوی در فقدان محبوب است. شاعر با زبانی گله‌آمیز اما حکیمانه، طبیعت و مظاهر زیبایی آن را بدون حضور یار، بی‌معنا می‌داند و جهان را تنها در پرتو عنایتِ معشوق، دارای ارزش و معنا می‌انگارد.

در بخش‌های میانی، شاعر به نزاع میان خود و ناصحان می‌پردازد و با بهره‌گیری از داستان‌های اساطیری و دینی (مانند داستان یوسف و موسی)، خود را در دستان تقدیر و در معرض غیرت الهی می‌بیند. در پایان، او جهان را خانه‌ای ویرانه می‌داند که شأن اصلی انسان، یعنی جایگاه او در بهشت برین، بسیار فراتر از آن است و دلبستگی به این دنیا سودی ندارد.

معنی و تفسیر

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

وقتی تو نیستی، چرا باید به تماشای زیبایی‌های طبیعت همچون زلفِ معطر (مانند سنبل) و چهره‌ی سپید (مانند سوسن) دل‌خوش کنم؟

نکته ادبی: سنبل و سوسن نماد زیبایی‌های ظاهری طبیعت‌اند که در برابر زیبایی بی‌نظیر معشوق، ارزش چندانی ندارند.

آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم

دل من همچون آینه‌ای است که باید تصویر تو را نشان دهد؛ حال که این آینه بدونِ انعکاسِ روی توست، آهنِ سرد و بی‌روح به چه کارم می‌آید؟

نکته ادبی: کنایه از اینکه وجود عاشق بدون حضور معشوق، بی‌ارزش و بی‌فروغ است؛ همان‌طور که آینه بدون تصویر، تکه‌ای آهن بیش نیست.

برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر کارفرمای قدر می کند این من چه کنم

این سرنوشتِ محتوم را خداوند برای من رقم زده است؛ من در برابرِ خواستِ او چه چاره‌ای دارم؟

نکته ادبی: اشاره به تقدیرگرایی عاشقانه که ریشه در خواستِ ازلی دارد و با اراده‌ی بشری قابل تغییر نیست.

برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم

...تو خود بگو کسی که تمامِ هستی‌اش در این آتش سوخته است، چه تدبیری می‌تواند بیاندیشد؟

نکته ادبی: سوخته‌خرمن کنایه از عاشقِ تمام‌باخته‌ای است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.

شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم

...اگر لطف و مددِ یک پهلوان و حامیِ بزرگ به یاری‌ام نیاید، چه سرنوشتی در انتظارم خواهد بود؟

نکته ادبی: تهمتن اشاره به رستم دستان است و در اینجا استعاره از امدادِ غیبی یا راهنمای بزرگ است.

مددی گر به چراغی نکند آتش طور چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم

...در این شبِ تاریک و وادیِ پرخطرِ راهِ سلوک، چگونه می‌توانم به مقصدِ امن برسم؟

نکته ادبی: وادی ایمن تلمیحی به وادی مقدسِ دیدار موسی با خداوند است که در اینجا نمادِ مسیرِ دشوارِ عاشقی است.

حافظا خلد برین خانه موروث من است اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم

پس چرا باید در این دنیایِ فانی و ناپایدار اقامت گزینم و دل ببندم؟

نکته ادبی: دنیا به دلیل زوال‌پذیری و ناپایداری به خانه ویرانه تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح شاه ترکان / چاهم انداخت / تهمتن / آتش طور / وادی ایمن

اشاره به داستان‌های یوسف و زلیخا، رستم (تهمتن) و داستان حضرت موسی برای عمق بخشیدن به مفاهیم عرفانی.

استعاره سرو روان / مکمن غیب / منزل ویرانه

بهره‌گیری از تصاویر انتزاعی برای تبیین محبوب، جایگاه غیب و ناپایداری دنیا.

کنایه دردکشان / سوخته خرمن

اشاره به عارفانِ رنج‌کشیده و عاشقانِ تمام‌باخته که دارایی و هستی خود را در راه عشق فدا کرده‌اند.

تشبیه دل به آینه / دنیا به منزل ویرانه

توصیفِ دلِ عاشق به آینه‌ای که باید جلوه‌گاهِ معشوق باشد و دنیا به خانه‌ای رو به ویرانی.