غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۳۱

حافظ
به تیغم گر کشد دستش نگیرم وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر که پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآرد بجز ساغر که باشد دستگیرم
برآی ای آفتاب صبح امید که در دست شب هجران اسیرم
به فریادم رس ای پیر خرابات به یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند که من از پای تو سر بر نگیرم
بسوز این خرقه تقوا تو حافظ که گر آتش شوم در وی نگیرم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از شور عاشقانه‌ و عرفانی است که در آن شاعر با زبانی صمیمانه و جسورانه، تسلیم محض در برابر معشوق را به تصویر می‌کشد. مضمون اصلی این اثر، بیان فداکاری عاشق در مسیر وصال و پناه بردن به عشق راستین و معرفت‌بخش در برابر سختی‌ها و ریاکاری‌های زمانه است.

درونمایه این شعر، گذار از خودخواهی به جانبازی و از ظواهرِ دین‌داری به عمقِ معرفت است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک نظیر تیغ و تیرِ معشوق، شبِ هجران و ساغرِ عرفانی، فضایی را ترسیم می‌کند که در آن تنها راه رهایی از رنج‌های دنیوی، پناه بردن به عشقِ حقیقی و پیروی از پیرِ راه است.

معنی و تفسیر

به تیغم گر کشد دستش نگیرم وگر تیرم زند منت پذیرم

اگر معشوق با شمشیرِ جفایش قصد جانِ من کند، جلوی دستش را نمی‌گیرم و اگر با تیرِ نگاهش مرا هدف قرار دهد، با جان و دل آن را می‌پذیرم و شاکر خواهم بود.

نکته ادبی: «تیغ» در اینجا نمادِ قدرتِ قهرآمیز و در عین حال دل‌ربای معشوق است که عاشق به اختیار، تسلیم آن می‌شود.

کمان ابرویت را گو بزن تیر که پیش دست و بازویت بمیرم

به آن کمانِ ابرویت دستور بده که تیرِ نگاهش را به سوی من پرتاب کند، چرا که من آماده‌ام تا در راهِ دست و بازویِ تو جان ببازم.

نکته ادبی: «کمانِ ابرو» آرایه‌ی تشبیه است که قدرتِ آسیب‌رسان و نافذِ نگاه معشوق را به تصویر می‌کشد.

غم گیتی گر از پایم درآرد بجز ساغر که باشد دستگیرم

اگر اندوه‌هایِ بی‌پایانِ روزگار مرا از پا درآورد و ناتوان کند، چه چیزی غیر از ساغرِ شرابِ عرفانی می‌تواند دستم را بگیرد و مرا یاری کند؟

نکته ادبی: «دستگیر» در این بیت دارای ایهام است؛ هم به معنای یاری‌رسان و هم به معنای چیزی که در دست گرفته می‌شود تا به آن تکیه کرد.

برآی ای آفتاب صبح امید که در دست شب هجران اسیرم

ای خورشیدِ صبحِ امید، طلوع کن و جلوه‌گر شو، که من در تاریکیِ طولانیِ دوری از تو اسیر شده‌ام.

نکته ادبی: «شبِ هجران» استعاره از دورانِ بی‌خبری، رنج و دوری از درگاهِ معشوق است که با طلوعِ آفتابِ امید به پایان می‌رسد.

به فریادم رس ای پیر خرابات به یک جرعه جوانم کن که پیرم

ای پیرِ راهِ حقیقت و مرشدِ عارفان، به دادِ من برس و با یک جرعه از جامِ معرفت، مرا که از غصه‌های دنیا فرتوت شده‌ام، دوباره جوان و سرزنده کن.

نکته ادبی: «پیر خرابات» نمادِ راهنمای طریقِ عرفان است که فراتر از قید و بندهای ظاهری و زاهدانه، به حقیقتِ هستی واقف است.

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند که من از پای تو سر بر نگیرم

دیشب به گیسوی تو سوگند خوردم که هرگز از پایِ تو (خدمت و درگاه تو) سر بر ندارم و از عشق و ارادتِ تو دست نکشم.

نکته ادبی: «از پای سر برنداشتن» کنایه از وفاداریِ همیشگی، پایداری در عشق و ترک نکردنِ آستانِ معشوق است.

بسوز این خرقه تقوا تو حافظ که گر آتش شوم در وی نگیرم

ای حافظ، این جامه و خرقه‌یِ زهدِ ظاهری را آتش بزن، که اگر من با آتشِ عشقِ حقیقی بسوزم، این خرقه حتی در برابرِ آتشِ واقعی هم ارزشی ندارد و مرا به حقیقت نمی‌رساند.

نکته ادبی: «خرقه تقوا» نمادِ ریاکاری و دین‌داریِ ظاهری است که شاعر آن را در برابرِ سوزِ واقعیِ عشق، بی‌ارزش می‌شمارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه کمان ابرو

تشبیه ابرو به کمان برای نشان دادن قدرت نفوذ و آسیب‌رسانیِ نگاه معشوق به عاشق.

استعاره شب هجران

تشبیه دوری از معشوق و وضعیتِ رنج‌آورِ عاشق به تاریکی و وحشتِ شب.

نمادگرایی ساغر

نمادِ عشقِ حقیقی و معرفتِ الهی که رهایی‌بخش از رنج‌های دنیوی است.

کنایه از پای سر برنداشتن

کنایه از وفاداری، پایداری و استقامت در راه عشق و بندگی درگاه معشوق.

متناقض‌نما (پارادوکس) به یک جرعه جوانم کن که پیرم

اشاره به تحولِ روحی ناشی از عشق که پیرِ دنیا‌دیده را دوباره به سرزندگیِ جوانی بازمی‌گرداند.