غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۲۵

حافظ
گر دست دهد خاک کف پای نگارم بر لوح بصر خط غباری بنگارم
بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است از موج سرشکم که رساند به کنارم
پروانه او گر رسدم در طلب جان چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم
امروز مکش سر ز وفای من و اندیش زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
زلفین سیاه تو به دلداری عشاق دادند قراری و ببردند قرارم
ای باد از آن باده نسیمی به من آور کان بوی شفابخش بود دفع خمارم
گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری من نقد روان در دمش از دیده شمارم
دامن مفشان از من خاکی که پس از من زین در نتواند که برد باد غبارم
حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از بیقراریِ عاشقی است که در طلب وصال یار، تمام هستی خود را نادیده می‌گیرد و به خاکساری در برابر معشوق تن می‌دهد. فضای شعر، فضایی حزن‌آلود و در عین حال متعالی است که در آن، عاشق، رنج هجران را با امید به وصال درهم می‌آمیزد و هستی خود را چون شمعی در برابر تابش وجود یار، فدا می‌کند.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک، رابطه عاشق و معشوق را فراتر از دنیای مادی ترسیم می‌کند؛ جایی که معشوق چنان عزیز و دست‌نیافتنی است که حتی رسیدن به غبار راه او، آرزویی بزرگ برای عاشق محسوب می‌شود و کوچک‌ترین توجه از سوی یار، مرهمی بر دردهای کهنه و بی‌پایان عاشق است.

معنی و تفسیر

گر دست دهد خاک کف پای نگارم بر لوح بصر خط غباری بنگارم

اگر برای من این فرصت مهیا شود که به خاک پای محبوبم دست یابم، آن غبار را همچون سرمه بر چشمانم می‌کشم و بر صفحه چشمانم نشانه‌ای از غم و اشتیاق خود به او می‌نگارم.

نکته ادبی: ترکیب اضافی "لوح بصر" استعاره از چشم است و کنایه از اینکه یاد یار همواره پیش چشمان عاشق است.

بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است از موج سرشکم که رساند به کنارم

به امید رسیدن به آغوش تو، در دریای غم غرق شدم و اکنون امیدوارم که موج اشک‌هایم مرا به ساحل وصال تو برساند.

نکته ادبی: ایهام در کلمه "کنار" که هم به معنای "در آغوش گرفتن" و هم "ساحل دریا" به کار رفته است.

پروانه او گر رسدم در طلب جان چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم

اگر نشانه‌ای از سوی محبوب برای طلب جانم بیاید، من همچون شمع، در همان لحظه و با همان یک دم، جانم را مشتاقانه تقدیم می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به رابطه نمادین پروانه و شمع که بیانگر فدا کردن جان در راه معشوق است.

امروز مکش سر ز وفای من و اندیش زان شب که من از غم به دعا دست برآرم

امروز که فرصت باقی است، از وفاداری به من روی برنگردان و از آن شبِ تاریکی بترس که من در اوج ناامیدی و اندوه، دست به دعا برمی‌دارم و از بی‌مهری تو شکایت می‌کنم.

نکته ادبی: تلمیح به قدرت دعای عاشق دل‌شکسته که ممکن است گریبانگیر معشوق شود.

زلفین سیاه تو به دلداری عشاق دادند قراری و ببردند قرارم

زلف‌های سیاه تو که گویی با وعده آرامش دادن به عاشقان گره خورده‌اند، در عین حال که نوید تسلی می‌دادند، آرامش و قرار را از دل من ربودند.

نکته ادبی: تناقض ظاهری در واژه "قرار" که هم به معنای عهد و پیمان است و هم به معنای آرامش.

ای باد از آن باده نسیمی به من آور کان بوی شفابخش بود دفع خمارم

ای باد، از آن باده (عشق و حضور یار) نسیمی برای من بیاور، چرا که بوی خوش آن، تنها داروی شفابخشی است که می‌تواند خستگی و خمارِ دوری از تو را از بین ببرد.

نکته ادبی: استفاده از "باده" به عنوان نماد عشق و معرفت که رفع‌کننده خستگی ناشی از هجران است.

گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری من نقد روان در دمش از دیده شمارم

اگر تو ای محبوب، قلبِ مرا که همچون سکه‌ای است، برای سنجش عیارِ عشق آزمایش نکنی، من جانِ پاک و نقدِ خود را در برابر چشمان تو نثار می‌کنم تا بدانی که چقدر خالصم.

نکته ادبی: ایهام در کلمه "عیاری" که هم به معنای سنجش ارزش سکه است و هم به معنای دغل‌کاری و فتنه.

دامن مفشان از من خاکی که پس از من زین در نتواند که برد باد غبارم

از من که خاک‌نشینِ درگاه تو هستم، روی برنگردان و مرا طرد نکن؛ چرا که بعد از مرگ من، حتی باد هم نخواهد توانست غبارِ وجود مرا از این درگاهِ تو پاک کند (من برای همیشه در این آستانه می‌مانم).

نکته ادبی: استعاره از فنا شدن عاشق در درگاه معشوق، حتی پس از مرگ.

حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم

ای حافظ، لب‌های سرخ و فریبنده او برای من عزیزتر از جان است؛ اگر روزی جانم به لب برسد (مرگم فرا برسد)، آن لحظه برای من حکم عمری طولانی و شیرین را دارد، اگر در راه او باشد.

نکته ادبی: کنایه از "جان به لب آمدن" که استعاره از لحظه مرگ و همچنین لحظه وصال نهایی است.

آرایه‌های ادبی

ایهام کنار

به معنی آغوش و ساحل که در بیت دوم به زیبایی هر دو مفهوم را تداعی می‌کند.

مراعات نظیر شمع و پروانه و جان

به کارگیری نمادهای هم‌بسته برای ترسیم لحظه فداکاری و ایثار عاشق.

کنایه جان به لب آمدن

کنایه از نزدیک شدن به مرگ و لحظه جان دادن در راه محبوب.