غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۱۲

حافظ
بشری اذ السلامه حلت بذی سلم لله حمد معترف غایه النعم
آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم
از بازگشت شاه در این طرفه منزل است آهنگ خصم او به سراپرده عدم
پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال ان العهود عند ملیک النهی ذمم
می جست از سحاب امل رحمتی ولی جز دیده اش معاینه بیرون نداد نم
در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت ان قد ندمت و ما ینفع الندم
ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این مجموعه ابیات که در حال و هوای قصاید و غزلیات ستایشی سروده شده، بشارتی است بر بازگشت امنیت و پیروزی که با نگاهی به عدالت الهی و سرنوشت محتوم پیمان‌شکنان درآمیخته است. فضای حاکم بر متن، آکنده از شعف و شکرگزاری برای وقوع یک تحول بزرگ سیاسی یا اجتماعی است که منجر به زوال دشمنان شده است.

شاعر در کنار توصیفِ شادیِ این ظفر، با لحنی پندآموز، فرجامِ شومِ عهدشکنی را یادآور می‌شود. در نهایت، با گریز به فضای عرفانی و رندانه، گویی همه طبقات جامعه، اعم از زاهد و فقیه و رند، در یک فضای همدلانه به جشن و شادی دعوت شده‌اند تا به نوعی وحدت در کثرت دست یابند.

معنی و تفسیر

بشری اذ السلامه حلت بذی سلم لله حمد معترف غایه النعم

مژده باد! چرا که امنیت و سلامتی به سرزمین «ذی‌سلم» (مکانی نمادین از آرامش) بازگشت؛ سپاس و ستایش خدای را که اقرار می‌کنیم نهایت نعمت‌ها از آن اوست.

نکته ادبی: «ذی سلم» در سنت شعری، مکانی در حجاز و نمادی از آرامش و انس است. مصراع‌های این بیت به زبان عربی است که در ادبیات کهن فارسی برای فخامت و بیان اوج کلام به کار می‌رفته است.

آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم

آن آورنده خبرِ خوش که این پیروزی را مژده داد کجاست؟ تا آن‌چنان جان بر سر قدم‌هایش نثار کنم که گویی طلا و نقره می‌بخشم.

نکته ادبی: تشبیه جان به زر و سیم برای نمایش اوجِ ارادت و اشتیاق شاعر به پیکِ پیروزی است.

از بازگشت شاه در این طرفه منزل است آهنگ خصم او به سراپرده عدم

به سبب بازگشتِ شاه در این منزلگاهِ شگفت‌انگیز، آهنگِ حرکتِ دشمن به سوی نیستی و نابودی کامل کشیده شده است.

نکته ادبی: «طرفه» به معنای شگفت و نادر است. «سراپرده عدم» کنایه از نیستی و نابودی مطلق است.

پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال ان العهود عند ملیک النهی ذمم

کسی که پیمان‌شکنی کند، سرانجام گرفتارِ روزگاری تیره و سخت خواهد شد؛ چرا که به نزدِ پادشاهِ دانایان، عهدها و پیمان‌ها، امانت‌های مقدسی هستند که باید حفظ شوند.

نکته ادبی: بخش دوم بیت که به عربی است، حکمتی اخلاقی است که تأکید بر وجوبِ وفای به عهد دارد.

می جست از سحاب امل رحمتی ولی جز دیده اش معاینه بیرون نداد نم

او از ابرِ آرزوهایش طلبِ رحمتی می‌کرد، اما در حقیقت، چیزی جز اشکِ چشمش نصیب او نشد و به چشم خود دید که بارانی نبارید.

نکته ادبی: «سحابِ امل» استعاره‌ای است از آرزوهای دور و دراز که عقیم می‌مانند و تناقض میان آرزو و واقعیت را نشان می‌دهد.

در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت ان قد ندمت و ما ینفع الندم

او در دریای غم گرفتار شد و چرخِ روزگار به کنایه و تمسخر به او گفت: «تو پشیمان شدی، اما اکنون پشیمانی دیگر سودی ندارد.»

نکته ادبی: عبارت عربی بیت اشاره به این نکته دارد که در بزنگاه‌های تاریخی، توبه و ندامتِ دشمن پس از شکست، بی‌اثر است.

ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم

چون ساقیِ مجلس، یاری زیباروی و محرمِ اسرار بود، حافظ باده نوشید و به دنبال او، شیخ و فقیه نیز باده نوشیدند.

نکته ادبی: این بیت اوجِ رندیِ شاعر را نشان می‌دهد؛ جایی که مرزهای میان زهدِ ظاهری و مستیِ عارفانه در برابرِ کششِ ساقی از میان می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره سحاب امل

تشبیه آرزو و خواسته‌های فرد به ابر که انتظار باران رحمت از آن می‌رود.

کنایه سراپرده عدم

اشاره به نیستی، مرگ یا فروپاشی و نابودی دشمن.

تشبیه جان فشانمش چو زر و سیم

مانند کردن جان‌فشانی به بذل و بخشش طلا و نقره برای نشان دادن ارزشِ پیامِ خوشِ پیروزی.

تضاد حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم

تضاد میان جایگاهِ فقیه و مقامِ رند که در نهایت در مجلسِ شرابِ عرفانی به وحدت می‌رسند.