غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۰۵

حافظ
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل
بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم که از سوال ملولیم و از جواب خجل
ز خون که رفت شب دوش از سراچه چشم شدیم در نظر ره روان خواب خجل
رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش که شد ز شیوه آن چشم پرعتاب خجل
تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تابلویی از کشمکشِ میانِ تظاهر به پارسایی و حقیقتِ رندانه شاعر است. حافظ در این اثر، ریاکاریِ زاهدان را نکوهش می‌کند و آن را دامی می‌داند که جز گرفتاریِ جان، ثمری ندارد. او با جسارتی شاعرانه، عشق و مستی را برتر از عبادت‌های تهی از روح می‌نشاند و رندی را راهی برای رستگاری می‌داند.

در بخش‌های پایانی، غزل از فضایِ شخصی و عرفانی به ساحتِ هنرِ شاعری می‌لغزد؛ جایی که حافظ با فخرفروشیِ متین و دلنشین، طبعِ شعرِ خود را چنان زلال و برتر می‌داند که حتی اساطیر و پدیده‌های هستی، همچون آبِ حیات، در برابرِ جادویِ کلام او احساسِ شرم می‌کنند.

معنی و تفسیر

به وقت گل شدم از توبه شراب خجل که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

در فصلِ شکوفاییِ گل، از اینکه توبه خود را شکسته و دوباره به شراب روی آوردم، احساس شرمساری می‌کنم؛ چرا که هر انسانی باید از انجامِ کارِ ناپسند و خطا، شرمگین باشد.

نکته ادبی: به وقت گل کنایه از فصل بهار و دوران سرسبزی است که استعاره‌ای برای زمان نشاط و بازگشت به لذت‌هاست.

صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

آنچه زاهدان به نام پارسایی ترویج می‌کنند، برای من چیزی جز دامی در مسیر کمال نیست؛ از این رو، من در راهِ عشق ورزیدن به محبوب و نوشیدن باده، هیچ‌گونه شرمساری و تردیدی ندارم.

نکته ادبی: صلاح در اینجا به معنای زهدِ ظاهری و ریاکارانه است که در تقابل با طریقتِ عشقِ شاعر قرار دارد.

بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم که از سوال ملولیم و از جواب خجل

امیدوارم که محبوب، به واسطه خوی کریمانه و بزرگوارانه‌اش، از درخواست‌های مکرر من دلگیر نشود؛ چرا که هم از طلب کردن خسته‌ام و هم از شنیدنِ پاسخ‌های رد، احساس خجالت می‌کنم.

نکته ادبی: خلق کریم به معنای خوی بزرگوارانه و بخشنده است که مخاطبِ شعر (یار) به آن متصف شده است.

ز خون که رفت شب دوش از سراچه چشم شدیم در نظر ره روان خواب خجل

چنان در طول شب گذشته از چشمانم اشک خونین جاری شد که اکنون در برابر کسانی که شب را به آرامش در خواب گذرانده‌اند، احساس شرمساری می‌کنم.

نکته ادبی: سراچه چشم استعاره‌ای لطیف برای چشم است که اشکِ خونین از آن جاری می‌شود.

رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش که شد ز شیوه آن چشم پرعتاب خجل

اگر گل نرگس در برابر چشمانِ زیبایِ تو سر به زیر انداخته و خجل است، کاملاً بجاست؛ چرا که او در مقایسه با طنازی و شیوه دلربایِ چشمانِ پرعتابِ تو، در یافته که زیبایی‌اش ناچیز است.

نکته ادبی: نرگس در ادبیات فارسی نماد چشم است و سر به زیر افکندن آن، کنایه از شرم و حیاست.

تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل

تو از خورشید زیباتری و خدا را سپاس می‌گویم که در برابرِ شکوهِ چهره‌ات، هنگامی که تو را با آفتاب مقایسه می‌کنم، هیچ شرمی ندارم؛ زیرا زیباییِ تو از خورشید فراتر است.

نکته ادبی: تغلیبِ زیباییِ یار بر خورشید، نوعی اغراق شاعرانه برای ستایشِ بی‌نظیرِ چهره‌ی محبوب است.

حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل

آبِ حیات (آبِ خضر) به این دلیل در تاریکیِ ظلمات پنهان شد و پرده بر چهره کشید که از زلالی و درخششِ طبعِ شعریِ من و آن کلماتِ آبدارِ حافظ، خجل و شرمگین گشت.

نکته ادبی: اشاره به اسطوره خضر و آب حیات که در ظلمات است؛ شاعر طبع شعر خود را برتر از آب حیات می‌داند.

آرایه‌های ادبی

کنایه سراچه چشم

استعاره‌ای برای چشم که محل بروز اشک خونین است.

تلمیح آب خضر

اشاره به داستان اسطوره‌ای حضرت خضر و رفتن او به ظلمات برای یافتن آب حیات.

تشخیص نرگس مست

بخشیدن ویژگی انسانی (شرمساری و سر به زیر انداختن) به گل نرگس.

تضاد توبه و شراب

تقابل میان قولِ زاهدانه و عملِ عاشقانه که هسته مرکزیِ غزل است.