غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۰۴

حافظ
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل یحیی بن مظفر ملک عالم عادل
ای درگه اسلام پناه تو گشاده بر روی زمین روزنه جان و در دل
تعظیم تو بر جان و خرد واجب و لازم انعام تو بر کون و مکان فایض و شامل
روز ازل از کلک تو یک قطره سیاهی بر روی مه افتاد که شد حل مسائل
خورشید چو آن خال سیه دید به دل گفت ای کاج که من بودمی آن هندوی مقبل
شاها فلک از بزم تو در رقص و سماع است دست طرب از دامن این زمزمه مگسل
می نوش و جهان بخش که از زلف کمندت شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل
دور فلکی یک سره بر منهج عدل است خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشه باطل

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قصیده در ستایش شاه یحیی مظفری سروده شده است. حافظ در این ابیات، ضمن تمجید از جایگاه والای این پادشاه، او را نمادی از عدل، فضل و کمال می‌داند و معتقد است که حضور چنین حاکمی نه تنها موجب برقراری نظم و آرامش در قلمرو او، بلکه مایه سرور و شادی در هستی و جهان آفرینش است.

شاعر در این اثر، پیوندی عمیق میان قدرت زمینی شاه و فیض الهی برقرار می‌کند. او با استفاده از تخیلات شاعرانه و تمثیل‌های زیبا، عدل‌گستری پادشاه را با نظم کیهانی همسو می‌بیند و با بیانی دلگرم‌کننده، مخاطب را به دوری از اندیشه‌های باطل و توکل به فضل الهی و بخشش شاهانه فرا می‌خواند.

معنی و تفسیر

دارای جهان نصرت دین خسرو کامل یحیی بن مظفر ملک عالم عادل

ای کسی که دارنده جهان و یاری‌گر دین هستی، ای پادشاه کامل، یحیی فرزند مظفر که فرمانروای عادل جهانی.

نکته ادبی: «دارای جهان» صفتِ فاعلی به معنای صاحب و مالک جهان است. «نصرت دین» ترکیبی اضافی است که به مقامِ دینیِ ممدوح اشاره دارد.

ای درگه اسلام پناه تو گشاده بر روی زمین روزنه جان و در دل

ای که درگاهِ اسلام‌پناهِ تو، همچون روزنه‌ای برای تابش نور جان و دری برای گشایش دل، بر روی زمین باز است.

نکته ادبی: «روزنه جان» استعاره‌ای است از راهی برای رسیدن به معرفت و آرامش روحی.

تعظیم تو بر جان و خرد واجب و لازم انعام تو بر کون و مکان فایض و شامل

احترام گذاشتن به تو بر هر جان و خردی واجب است و بخشش‌های تو آن‌چنان گسترده است که تمام هستی را در بر می‌گیرد.

نکته ادبی: «فایض» به معنای جاری‌شونده و بخشنده است و «کون و مکان» کنایه از تمام عالم هستی است.

روز ازل از کلک تو یک قطره سیاهی بر روی مه افتاد که شد حل مسائل

در روز ازل، قلمِ تو چنان اثری کرد که یک قطره سیاهی از آن، بر چهره ماه نقش بست که خود سبب گشایش تمام گره‌ها و مشکلات شد.

نکته ادبی: «کلک» به معنای قلم است و اشاره به قدرتِ تقدیرسازیِ پادشاه دارد.

خورشید چو آن خال سیه دید به دل گفت ای کاج که من بودمی آن هندوی مقبل

خورشید وقتی آن خالِ سیاه (لکه‌ی ماه) را دید، از روی حسرت به دل گفت: ای کاش من همان هندو (خالِ سیاه) باشم که چنین سعادتمند است.

نکته ادبی: «هندو» در ادبیات کلاسیک کنایه از خالِ سیاه است و شاعر به زیبایی، ماه را به معشوقی تشبیه کرده که خال دارد.

شاها فلک از بزم تو در رقص و سماع است دست طرب از دامن این زمزمه مگسل

ای شاه، آسمان و افلاک از بزم و شادی تو در رقص و سماع هستند؛ پس تو نیز دستِ شادی را از دامن این طرب و موسیقی رها مکن.

نکته ادبی: «سماع» به رقص و پایکوبیِ عارفانه یا شورِ ناشی از موسیقی گفته می‌شود.

می نوش و جهان بخش که از زلف کمندت شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل

می بنوش و به مردم بخشش کن، چرا که از کمندِ زلفِ تو (قدرت و هیبت تو)، گردنِ دشمنان گرفتار زنجیرها شده است.

نکته ادبی: «زلف کمند» استعاره از قدرتِ جذب یا اقتدارِ حاکم است که دشمن را اسیر می‌کند.

دور فلکی یک سره بر منهج عدل است خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

چرخش روزگار کاملاً بر مدارِ عدل و انصاف است؛ پس شاد باش که فردِ ظالم هرگز به مقصود خود نمی‌رسد و راه به جایی نخواهد برد.

نکته ادبی: «منهج» به معنای راه و روشِ روشن است.

حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشه باطل

ای حافظ، قلمِ پادشاهِ جهان، تقسیم‌کننده روزی است؛ پس برای تأمین معاش خود دچار فکر و خیال‌های بی‌فایده و نادرست مشو.

نکته ادبی: «مقسم رزق» اشاره به این باور که پادشاه سایه خدا و عاملِ توزیعِ روزی میان مردم است.

آرایه‌های ادبی

غلو بر روی مه افتاد که شد حل مسائل

شاعر با اغراقِ هنری، وجودِ لکه‌های ماه را به اثرِ قلمِ پادشاه نسبت داده تا قدرت و تأثیر او را نشان دهد.

استعاره هندوی مقبل

به کار بردن واژه هندو برای اشاره به خالِ سیاهِ روی ماه که هم استعاره است و هم تشخیص.

تشخیص خورشید چو آن خال سیه دید به دل گفت

بخشیدن صفتِ سخن‌گویی و حسادت به خورشید برای تأکید بر زیباییِ ممدوح.

تلمیح دور فلکی یک سره بر منهج عدل است

اشاره به باورهای نجومی و کیهانی در ادبیات قدیم که حرکت افلاک را با عدل و داد مرتبط می‌دانستند.