غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۰۱

حافظ
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک حق نگه دار که من می روم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن خلق را از دهن خویش مینداز به شک
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، شکوه‌ای عاشقانه و سرشار از عتاب و خطاب است که در آن شاعر از بی‌وفاییِ معشوق و عهدشکنی‌های او گلایه می‌کند. در عین حال، این متن بازتاب‌دهنده‌ی روحِ آزاده و سلحشورِ عاشق است که با وجودِ دلبستگیِ عمیق، در برابرِ ناملایماتِ روزگار و حضورِ رقیبان، تن به ذلت نمی‌دهد و بر عزتِ نفسِ خویش پای می‌فشارد.

درونمایه‌ی اصلی، تقابلِ میانِ خلوصِ بی‌خدشه‌ی عاشق و وعده‌های عمل‌نشده‌ی معشوق است. شاعر با تکیه بر استعاره‌هایی از سنّتِ ادبیِ کهن، سعی دارد هم جایگاهِ معنویِ والای معشوق را ستایش کند و هم با بیانی رندانه، او را به بازگشت به وفا و کنار گذاشتنِ بی‌تفاوتی دعوت نماید.

معنی و تفسیر

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک حق نگه دار که من می روم الله معک

ای معشوقی که جانِ خسته‌ی من به لبانِ تو وابسته است، آن پیوندِ دوستی و نمک‌گیر بودنِ مرا به یاد آر؛ من اکنون ناچار از نزدِ تو می‌روم، پس تو را به خدایِ خود می‌سپارم، خدا همراهِ تو باشد.

نکته ادبی: حقِ نمک، کنایه از سابقه‌ی دوستی و مهربانی است و الله معک، عبارت عربی به معنای خدا همراه توست.

تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

تو آن گوهرِ پاک و بی‌عیبی هستی که در عالمِ ملکوت و جایگاهِ قدسیان، فرشتگان نیز در تسبیح و نیایشِ خود، از تو به نیکی یاد می‌کنند.

نکته ادبی: عالم قدس، اشاره به ساحتِ قدسی و روحانیِ عالمِ بالا دارد.

در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن کس عیار زر خالص نشناسد چو محک

اگر در خلوص و پاکیِ عشقِ من تردید داری، آن را بیازمای؛ چرا که هیچ‌کس مانندِ سنگِ محک، عیارِ طلای خالص را از بدل تشخیص نمی‌دهد.

نکته ادبی: محک، سنگی است که برای تشخیص طلا از فلزات دیگر استفاده می‌شد و استعاره از امتحان و آزمایش است.

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

به من وعده داده بودی که وقتی مست شدی، دو بوسه به من می‌بخشی؛ اکنون زمانِ بسیاری از آن وعده گذشته و نه تنها دو بوسه، بلکه حتی یکی هم نصیبم نشده است.

نکته ادبی: وعده از حد بشد، یعنی زمانِ وعده سپری شد و خبری از وفا نشد.

بگشا پسته خندان و شکرریزی کن خلق را از دهن خویش مینداز به شک

ای محبوب، دهانِ کوچک و خندانِ خود را باز کن و با سخنانِ شیرین، کامِ مرا روا کن و مردم را از شک و تردید نسبت به مهربانی‌ات برهان.

نکته ادبی: پسته خندان، استعاره از دهانِ کوچک و لبانِ خندانِ معشوق است.

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

اگر روزگار و گردشِ فلک بر خلافِ میل و خواسته‌ی من باشد، آن را درهم می‌شکنم؛ چرا که من از آن کسانی نیستم که در برابرِ ناملایماتِ تقدیر، گردن به ذلت خم کنم.

نکته ادبی: چرخ فلک، نمادِ تقدیر و دگرگونی‌های ناخوشایندِ روزگار است.

چون بر حافظ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

ای رقیب، حال که اجازه نمی‌دهی من به محبوبم برسم و با او باشم، دست‌کم تو کمی از او فاصله بگیر و دورتر برو.

نکته ادبی: رقیب، به معنای مزاحم و کسی است که بین عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد.

آرایه‌های ادبی

کنایه حق نمک

اشاره به سابقه‌ی دوستی و وفاداری به عهدِ گذشته.

استعاره پسته خندان

تصویرسازی برای دهانِ کوچک و لبخندِ زیبای معشوق.

مراعات نظیر زر، خالص، محک

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معناییِ آزمون و طلاکاری قرار دارند.

تلمیح/نماد عالم قدس

اشاره به فضای روحانی و ملکوت.