غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۳۰۰

حافظ
هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می دارد و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا لان روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر می زنی به شمشیرم سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی در ستایشِ عشق و تسلیمِ عارفانه است. شاعر در فضایی آکنده از شور و اشتیاق، پیوند با معشوق را تنها مایه بقا و حیات حقیقی می‌داند و تمامی تهدیدها و رنج‌های جهان را در برابر نگاهِ لطف‌آمیز او ناچیز می‌شمارد.

محوریتِ کلام بر مدارِ توکل، جان‌نثاری و عجزِ بشر در ادراکِ بی‌نهایتِ جمالِ محبوب می‌چرخد و بیانگر این است که کمالِ انسانی در گروِ فروتنی مطلق در برابر آستانِ یار است.

معنی و تفسیر

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

اگر هزار دشمن برای نابودی من نقشه بکشند، تا زمانی که تو دوست و یار من هستی، هیچ هراسی از دشمنان ندارم.

نکته ادبی: باک (به معنای ترس و پروا) ریشه در زبان پهلوی دارد و در ادبیات کلاسیک برای بیانِ بی‌باکی عاشق در برابر خطرات دنیوی به کار می‌رود.

مرا امید وصال تو زنده می دارد و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

امید به رسیدن و دیدار دوباره توست که مرا زنده نگاه داشته است، وگرنه از درد دوری تو هر لحظه در خطر مرگ و نیستی هستم.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ امید و بیم برای ترسیم وضعیتِ برزخی عاشق در فراق یار.

نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

اگر لحظه به لحظه از باد صبا عطر وجود تو را حس نکنم، از شدت غم و دلتنگی همچون گل، گریبان خود را از اندوه می‌درم.

نکته ادبی: گریبان چاک کردن کنایه از شدتِ بی‌تابی و غم است؛ در اینجا تشبیه شاعر به گل، نشان‌دهنده لطافتِ وجود عاشق در برابر فراق است.

رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک

اصلاً ممکن نیست که چشمانم به خواب رود و در خیالت غرق نباشم، و محال است که دلم در دوری تو صبر و قرار داشته باشد.

نکته ادبی: استفاده از واژگان "هیهات" و "حاشاک" برای تأکید بر عدم امکانِ آرامش یا خواب در زمان دوری از معشوق.

اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک

اگر تو با شمشیرت زخمی بر من زنی، آن زخم از مرهمِ هر کس دیگری برایم ارزشمندتر است؛ و اگر زهرِ هجران دهی، آن زهر از پادزهرِ دیگران برایم گواراتر است.

نکته ادبی: این بیت دارای پارادوکس (متناقض‌نما) است؛ تقابلِ زخم با مرهم و زهر با تریاک نشان‌دهنده برتریِ رنجِ ناشی از معشوق بر هر نوع درمانِ بیرونی است.

بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا لان روحی قد طاب ان یکون فداک

کشته شدن به دست تو برای من عینِ زندگی ابدی است، چرا که جانِ من مشتاق است که فدایِ تو شود.

نکته ادبی: این بیت عربی-فارسی بر مفهومِ فنایِ عاشق در معشوق تاکید دارد که در عرفان اسلامی به معنای حیاتِ جاودانه است.

عنان مپیچ که گر می زنی به شمشیرم سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک

از من روی برنگردان؛ اگر می‌خواهی با شمشیر مرا بزنی، من سرم را سپرِ ضربه تو می‌کنم و مشتاقم که همچون صیدی، اسیرِ کمندِ تو باشم.

نکته ادبی: فتراک بندی است که صید را به زین اسب می‌بندند؛ اشاره به اینکه عاشق از اسارت و تعلقِ به معشوق هیچ ابایی ندارد.

تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

چگونه ممکن است نگاهِ محدودِ بشری، تو را آن‌گونه که هستی (با تمام شکوه) ببیند؟ هر کس تنها به اندازه دانش و بینش خود تو را درک می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به بحثِ معرفت‌شناختی در ادبیات عرفانی مبنی بر اینکه درکِ مطلقِ جمالِ محبوب، خارج از توانِ عقلِ جزئی‌نگر است.

به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

حافظ زمانی در نزد مردم عزیز و سربلند می‌شود که با کمالِ تواضع و فروتنی، چهره‌اش را بر خاکِ درگاهِ تو بگذارد.

نکته ادبی: مسکنت به معنای افتادگی و شکسته‌نفسی است؛ در اینجا تواضع در برابرِ درگاهِ معشوق، عاملِ عزتِ ابدی دانسته شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) زخم و مرهم، زهر و تریاک

تقابلِ واژگانِ متضاد برای نشان دادنِ ارجحیتِ رنجِ معشوق بر عافیتِ غیر او.

تشبیه چو گل از غم کنم گریبان چاک

تشبیه شکافتن گریبان عاشق به شکفته شدنِ گل در اثرِ اشتیاق و باد.

پاردوکس (متناقض‌نما) بضرب سیفک قتلی حیاتنا

کشته شدن با شمشیر را مساوی با حیاتِ ابدی دانستن.

مبالغه هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

بزرگ‌نماییِ شمارِ دشمنان برای نشان دادنِ قدرتِ اتکا به معشوق.