غزلیات

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۹۹

حافظ
اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخور که بی دریغ زند روزگار تیغ هلاک
به خاک پای تو ای سرو نازپرور من که روز واقعه پا وامگیرم از سر خاک
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری به مذهب همه کفر طریقت است امساک
مهندس فلکی راه دیر شش جهتی چنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک
فریب دختر رز طرفه می زند ره عقل مباد تا به قیامت خراب طارم تاک
به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی دعای اهل دلت باد مونس دل پاک

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تابلویی از نگاه رندانه و فلسفی به هستی است که در آن، بخشندگی و لذت بردن از لحظاتِ گذرا، والاتر از سخت‌گیری‌های بیهوده معرفی شده است. شاعر با زبانی دعوت‌کننده، مخاطب را به گشاده‌دستی در زندگی و پرهیز از خساست فرا می‌خواند و یادآوری می‌کند که سرنوشتِ انسان در دستِ تقدیری است که به هیچ‌کس رحم نمی‌کند، پس بهتر است عمر را به نیکی سپری کرد.

درونمایه اصلی این سروده، بی‌اعتباری دنیا و ضرورتِ شفقت و مروت است. حافظ بر این باور است که گناهی که سودی به دیگران برساند، از عبادتِ خشک و خالی که حاصلی جز غرور ندارد، ارزشمندتر است. در نهایت، او با نگاهی به پایانِ سفرِ زندگی، با آرامش از این جهانِ ناپایدار رخت برمی‌بندد و آرزوی بدرقه‌ای خیرخواهانه از سوی پاک‌دلان دارد.

معنی و تفسیر

اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

اگر شراب می‌نوشی، قطره‌ای از آن را بر زمین بریز (به نیازمندان ببخش)؛ زیرا از گناهی که سودی به دیگران می‌رساند، نباید هراسی داشت.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح جرعه‌افشانی به معنای سخاوت و یادآوری ناپایداری دنیا دارد.

برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخور که بی دریغ زند روزگار تیغ هلاک

هر چه ثروت و دارایی داری، در زمان حیات از آن بهره ببر و خساست به خرج نده؛ چرا که زمانه بی‌رحم است و سرانجام با تیغِ مرگ، همه چیز را از تو خواهد گرفت.

نکته ادبی: واژه دریغ به معنای افسوس و خساست به کار رفته است.

به خاک پای تو ای سرو نازپرور من که روز واقعه پا وامگیرم از سر خاک

ای محبوب که همچون سرو بلندبالا و لطیف هستی، به جانِ عزیزت سوگند که در روز سختی و هنگام مواجهه با مرگ، از فدا کردنِ جان و تنِ خود در راه تو دریغ نخواهم کرد.

نکته ادبی: سرو نازپرور استعاره از محبوب زیبا و بلندقد است.

چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری به مذهب همه کفر طریقت است امساک

در آیینِ حقیقت، فرقی میان جهنمی یا بهشتی بودن، یا آدم و پری بودن نیست؛ چرا که بزرگ‌ترین کفر و گناه، خساست و تنگ‌نظری است.

نکته ادبی: امساک به معنای بخل و خساست است و در اینجا اصلِ طریقت، سخاوت دانسته شده است.

مهندس فلکی راه دیر شش جهتی چنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک

طراحِ آسمان‌ها (تقدیر)، راهِ فرار از این دنیای مادی و محدود را چنان بسته است که هیچ راهِ گریزی حتی برای کسی که در اعماق زمین پنهان شود، وجود ندارد.

نکته ادبی: مهندس فلکی استعاره از تقدیر یا خالق هستی است.

فریب دختر رز طرفه می زند ره عقل مباد تا به قیامت خراب طارم تاک

فریبندگیِ شراب (دخترِ تاک)، عقلِ انسان را به بازی می‌گیرد و آن را از راهِ درست منحرف می‌کند؛ امید که تا ابد، بساطِ این فریبکاری‌ها برچیده شود.

نکته ادبی: دختر رز استعاره از شراب است که گویی از تاک متولد شده است.

به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی دعای اهل دلت باد مونس دل پاک

ای حافظ، تو با پیمودنِ راهِ عشق و معرفت، با خوش‌نامی از این دنیا رخت بربستی؛ باشد که دعای پاک‌دلان، همدمِ روحِ تو در عالمِ دیگر باشد.

نکته ادبی: میکده در اینجا نمادِ فضایِ عشق و عرفان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دختر رز

اشاره به شراب است که گویی از تاک متولد شده و شخصیتی فریبنده دارد.

تشخیص روزگار تیغ هلاک زند

دادنِ ویژگیِ شمشیرزنی و کشتن به دستِ زمانه یا تقدیر.

تضاد دوزخ و بهشت

تقابل میان دو مفهوم کاملاً متضاد برای تأکید بر بی‌اهمیت بودنِ این عناوین در برابر صفتِ خساست.